در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 3:1  توسط صادقیون
|
دو برادر با هم در يك مزرعه خانوادگي كار مي كردند. يكي از برادرها متاهل بود و خانواده بزرگي داشت و ديگري مجرد بود. آن دو در پايان هر روز ما حصل كار و زحمتشان را به طور مساوي بين هم تقسيم مي كردند.
روزي برادر مجرد پيش خود انديشيد: اين منصفانه نيست كه ماحصل كار و زحمت مان را به طور مساوي با هم تقسيم كنيم. من مجرد هستم و تنها و بالطبع نيازم هم خيلي كم است. به همين خاطر، او هر شب كيسه اي گندم از انبار كوچك خود بر مي داشت، مزرعه مابين منزل خود و برادرش را پنهاني مي پيمود و كيسه گندم را به انبار برادرش حمل مي كرد.
از طرف ديگر، برادر متاهل هم پيش خود انديشيد: اين منصفانه نيست كه ما حصل كار و زحمت مان را به طور مساوي با هم تقسيم كنيم. از هر چه كه بگذريم، من متاهل هستم و صاحب زن و بچه هايي كه مي توانند در سال هاي آتي زندگي با ياري ام بشتابند. برادرم تك و تنهاست و كسي را ندارد تا در آن سال ها يار و ياورش باشد. به همين خاطر، او نيز هر شب كيسه اي گندم از انبار كوچك خود بر مي داشت، مزرعه مابين منزل خود و برادرش را پنهاني مي پيمود و كيسه گندم را به انبار برادرش حمل مي كرد.
سال هاي متمادي هر دو برادر گيج و مبهوت بودند، چون گندم انبار آن دو هرگز كم نمي شد. يك شب تاريك، زماني كه هر دو برادر پنهاني در حال حمل گندم به انبار برادر ديگر بودند، بناگاه به هم برخوردند. آن دو پس از يك مكث طولاني متوجه حادثه اي كه در طي ساليان گذشته بوقوع مي پيوست، شدند. دو برادر، كيسه هاي گندم را بر زمين نهادند و همديگر را در آغوش كشيدند.
لادري
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 4:54  توسط صادقیون
|
استاد دانشگاهي از دانشجويان رشته جامعه شناسي خواسته بود تا به كوچه پس كوچه هاي كثيف و پر جمعيت بالتيمور بروند و سوابق 200 پسر نوجوان را گرد آورند. سپس از آنان خواسته بود كه نظر و ارزيابي درباره آينده همان نوجوانان را در گزارشي به رشته تحرير درآورند. دانشجويان در مورد هر يك از اين نوجوانان نوشته بودند: " هيچ شانسي ندارد". بيست و پنج سال پس از اين واقعه، استادي ديگر از دانشگاه ضمن برخورد با مدارك و بررسي هاي اين تحقيق از دانشجويان خود مي خواهد تا مساله را پيگيري كنند و ببينند چه بر سر آن 200 نوجوان آمده است. دانشجويان دريافتند به استثناي 20 پسري كه مرده و يا به محل هاي ديگر كوچيده بودند، 176 نفر از 180 نفر باقيمانده در شغل هاي نسبتاً خوبي چون وكالت، طبابت و تجارت مشغول بكار هستند.
استاد متعجب مي شود و تصميم مي گيرد موضوع را تا اخذ نتيجه نهايي پيگيري كند. همه اين مردان در منطقه تحقيق بسر مي بردند و از اين رو براي استاد اين امكان وجود داشت تا تك به تك آنان را ملاقات كرده و بپرسد: "علت موفقيت شما چه بوده است؟" در هر مورد، اين پاسخ پراحساس را شنيده بود كه: " يك معلمي داشتيم كه..."
معلم هنوز در قيد حيات بود، لذا استاد توانست وي را، كه حالا ديگر كاملاً پير شده بود ولي هنوز هشياري و ذكاوت از سكناتش مي باريد، پيدا كند و فرمول سحرآميزش را كه به وسيله آن توانسته بود اين بچه هاي كوچه پس كوچه هاي كثيف پائين شهر را به چنان موفقيت هايي برساند، بپرسد.
چشمان معلم از شنيدن اين سوال برق زده بود و لبانش با لبخندي ملايم به حركت درآمده بود كه:
" خيلي ساده است ، من از صميم قلب به يكايك آن بچه ها عشق مي ورزيدم."
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 0:52  توسط صادقیون
|
روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشهاى در وسط آكواريوم آن را به دو بخش تقسيم کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمىداد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مىکرد، همان ديوار شيشهاى که او را از غذاى مورد علاقهاش جدا مىکرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آنسوى آکواريوم نيز نرفت !!!
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشهاى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سختتر و بلندتر مىنمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش
اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بىترديد ديوارهاى شيشهاى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آنها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 9:43  توسط صادقیون
|
يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند - مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند."
متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزدگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 3:41  توسط صادقیون
|
سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:36  توسط صادقیون
|
سوالهاي زير را از بچههاي 5 تا 10 ساله پرسيدهاند. اما انگارجوابهاي آنها خيلي بچگانه نيست!
بهترين سن براي ازدواج چند سالگي است؟
«۸۴سالگي! چون در آن سن مجبور نيستيد کار کنيد و ميتوانيد هي دراز بکشيد و فقط همديگر را دوست داشته باشيد.» جودي، 8 ساله
«مهدکودکم که تمام بشود، ميروم و براي خودم دنبال زن ميگردم!» تام، 5 ساله
در اولين قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه ميگويند؟
«در اولين قرار ملاقات فقط به هم دروغ ميگويند و اين معمولا باعث ميشود که از هم خوششان بيايد و يک قرار دوم بگذارند.» مايک، 10 ساله
مساله حياتي: بهتر است آدم ازدواج کند يا مجرد بماند؟
«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها بايد ازدواج کنند چون يک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بيفتد و تميز کند!» لينت، 9 ساله
«بابا اين چيزها سردرد ميآورد. من فقط يک بچهام. من همچين بدبختيهايي نميخواهم.» کني، 7 ساله
چرا دو نفر عاشق هم ميشوند؟
«هيچ کس نميداند چه اتفاقي ميافتد، ولي من شنيدهام که يک ربطهايي به بويي که آدم ميدهد دارد، براي همين است که مردم اين قدر عطر و ادکلن ميخرند.» جين، 9 ساله
«ميگويند يکي به قلب آدم تير ميزند و اين حرفها، ولي مثل اينکه بقيهاش اين قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله
عاشق شدن چطوري است؟
«مثل يک بهمن که براي زنده ماندن بايد زود از زير آن فرار کني.» راجر، 9 ساله
«اگر عاشق شدن مثل يادگرفتن حروف الفبا سخت است، من يکي که نميخواهم. خيلي طول ميکشد.» لئو، 7 ساله
نقش خوشتيپي در عشق
«اگر ميخواهيد کسي که در حال حاضر جزئي از خانوادهتان نيست، دوستتان داشته باشد، خيلي مهم نيست که خوشگل باشيد.» ژوانه، 8 ساله
«فقط قيافه مهم نيست. من را نگاه کنيد. خيلي خوشتيپم. اما هنوز کسي پيدا نکردهام که با من ازدواج کند.» گري، 7 ساله
«زيبايي يک چيز ظاهري است، نميتواند خيلي ماندگار باشد.» کريستينه، 9 ساله
چرا عشاق دست هم را ميگيرند؟
«ميخواهند مطمئن شوند که حلقههايشان نميافتد، چون خيلي بالايش پول دادهاند.» ديو، 8 ساله
عقايد محرمانه درباره عشق
«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطي که وقتي تلويزيون کارتون ميدهد، اتفاق نيفتد.» آنيتا، 6ساله
«عشق آدم را پيدا ميکند، حتي اگر خودت را از آن پنهان کني. من از 5 سالگي تلاش ميکنم که خودم را از آن پنهان کنم ولي دخترها مدام پيدايم ميکنند.» بابي، 8ساله
«خيلي دنبال عشق نيستم. فکر ميکنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافي سخت هست.» رژينا، 10 ساله
ويژگيهاي شخصي براي اينکه عاشق خوبي باشيد
«يکي از شما بايد بلد باشد که خوب چک بنويسد، چون حتي اگر صد هزار کيلو هم عشق داشته باشيد، باز هم يک قبضهايي هست که بايد پرداخت کنيد.» آوا، 8 ساله
راههايي که ميشود کسي را عاشق خودتان کنيد
«به آنها بگوييد که فروشگاههاي زنجيرهاي شکلات داريد.» دل، 6 ساله
«يک سري کارها را نکنيد مثلا اينکه کتاني سبز بدبو داشته باشيد... ممکن است با اين کارتان توجه کسي را جلب کنيد اما توجه، عشق نيست. » آلونزو، 9 ساله
«يکي از راههايش اين است که دختر مورد نظر را براي غذاخوردن بيرون دعوت کنيد. حتما يک چيزي بخريد که دوست دارد؛ مخصوصا سيبزميني سرخ کرده.» بارت، 9ساله
چطوري ميشود فهميد دو تا آدمي که توي رستوران غذا ميخورند عاشق هم هستند؟
«فقط نگاه کنيد و ببينيد که مرد صورت حساب را برميدارد يا نه. اين راهي است که ميشود فهميد عاشق شده يا نه.» جان، 9 ساله
«اگر يکي از آن دسرهايي سفارش بدهند که با آتش درست ميکنند، عاشقند. چون يعني قلب خودشان هم آن جوري است... توي آتش» کريستينه، 9 ساله
وقتي مردم ميگويند: دوستت دارم، به چه فکر ميکنند؟
«به خودشان ميگويند: بله واقعا دوستش دارم. ولي کاش ميشد حداقل روزي يک بار دوش بگيرد.» ميشله، 9ساله
چطور ميشود عاشق ماند؟
«اسم زنتان را فراموش نکنيد... اين کار کل عشق را نابود ميکند.» راجر، 8 ساله
«همسرتان را زياد ببوسيد. اين کار باعث ميشود او يادش برود که شما هيچ وقت آشغال را بيرون نميگذاريد.» رندي، 8ساله
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:28  توسط صادقیون
|
در دنیا ار تباطات که همه چیز بر پایه روابط انسانی استوار است ار تباطات شما با
دنیای پیرامون وعوامل موثر بر ان نقش پر رنگ تری بر تقدیر موفقیت یا شکست شما
خواهد داشت . از اولین عوامل مواثر بر روابط شما ظاهر شماست .انچه که می پوشید
می تواند شمارا انطور که هستید یا انطور که می خواهید باشید یا انطور که نباید باشید
جلوه دهد . لباس ها تاثیرات متفاوتی دارند وبراساس همین تاثیرات در موقعیت های
مختلف حرفه ای خانوادگی تحصیلی یا دوستانه باید متفاوت باشند دردیدار اولیه افراد
با شما موثر ترین قدم در طراحی دیدگاه های شخصیتی انها نسبت به شما ست در این
رابطه ( ویل راجرز) معتقد است :(برای تا ثیر گزاری اوبیه هیچ گاه شانس مجدد
پیدا نخواهید کرد (
در موقیت های حرفه ای اعتماد به نفس شما می تواند تاثیر خیره کننده ای بر
رقیب حرفه ای یا طرف قرار داد شما داشته باشد فرم صورت وحالت بدن نیز تاثیر
شگرفی بر این روند دارد . در رابطه کاری شما باید معتمد به نفس توانمند قابل اعتماد
پویا به نظر برسید. رنگهایی که شما را به انسانی احساساتی دمدمی ونامتعادل تردیک
کند روابطه حرفه ای شما را خدشه دار خوا هد کرد. رنگ های جوان دخترانه ویا
کودکانه ازاین گروه رنگی محسوب میشوند .گروه صورتی ها وابی ها ی تند مثل
فیروزهای یا نارنجی های شاد و...... سن شما را سبکتر و دم دمی نشان می دهد. از
پارچه هایی متضاد در لباسهایتان استفاده نکنید زیرا عمق شخصیتی شما می کا هد .
پارچه های ساده کم رنگ با حد اقل تضاد رنگی شما را عمیق جلوه می دهد. اگر
علامند به لاغری و باریک به نظررسیدن هستید از پارچه های یکدست یا طرح های
ریز وکم رنگ استفاده کنید. پارچه ها ی ضخیم با طرحهای چهار خانه شما را سنگین
تر وفربه تر نشان خواهد داد مسلما خطوط عمودی درکشیدگی اندام شما موثراست اما
اگر قد بلند وباریک هستید با استفاده از این سبک لباسهای کشیدگی خود را تقویت ننمایید
چرا که کشیدگی بیش از حد شما را کم توان وکم بیننده جلوه خوا هد داد. استفاده از
گروه خاکستری ها شما را خشن جلوه خواهد داد اما اگر میخواهید به شما
اعتماد کنند زیر لباس خاکستری خود حتما از پیرا هن ابی تیره استفاده کنید ابی بنفش ها
حق اعتماد نسبت به شما راکم رنگ خوا هد کرد اما اگر می خواهید نسبت به رقیب
حرفهای خود قوی تر وزیرکتر به نظر برسید با خاکستری های لباس خود زر شکی
هایی کم وسعت را تر کیب کنید.بطورکلی مردم با کسا نی را حت تر هستند که در لبا س
پوشیدن اخلاق منش واعتقادات شبیهه خودشان باشند
سعی کنید اینه طرف مقابل خود باشید تابه شما نزدیک شوند وبه همکاری با شما اعتماد
کند حرفهایتان را با ور کند وسر مایه اش را در اختیار شما بگذارد . اگر فروشنده
فروشگاه پوشاک هستید حتما از تولیدات خود استفاده کنید این باعث می شود که مردم با
ور کنند که کیفیت اجناس شما با لاست . نظم در لبا س پوشیدن باعث میشودکه افرادی
که با شما در را بطه کاری هستند نیز سعی کنند خودرا با نظم ماوقف دهند . در دو
نشست متوالی از یک دست لباس استفاده نکنیدزیرا بدین وسیله می توانید جوانب
مختلف شخصیت خود را جا بیندازید. به تبع انان سعی هم نکنید در نشست لباس جدیدی
به تن داشته با شید زیرا انسان نا متعادلی جلوه خوا هید کرد . انسان باید گاهی اوقات
بر عقاید درست خود پا یبند باشد .استفاده از عطرهای تلخ و گرم شما را حرفهای توانمند
بلند مرتبه نشان خواهد داد از کفش هایی با پاشنه های متوسط وپهن استفاده کنید زیرا
شمارا مصمم ومتعادل نشان خوا هد داد اگر می خوا هید به سوی رقا بت حر فه ای با مر
دان گام بردارید با ید تا حدودی شبیه انها شوید .استفاده از رنگهاو عطر ها والبسه صد
در صد زنا نه از اعتماد انان به شما می کاهد وحس رقا بت انان را تضعیف خوا هد
کرد . ارا یش های غلیظ ورنگا رنگ نیز از نکا تی است که در جهت تضعیف شما گام
بر می دارد در حالی که اکثر زنان ان را نقطه تر قی برای خود میدانند . پس از ذکر
تمام این نکات مابا قا طعیت تمام بر شما ابراز می کنیم نحوه لباس پو شیدن شما عامل
بسیار مهم در بر قراری ار تباط شما به حساب می اید. پس بکوشیم در این برهه از
زمان که ار تباطات حرف اول را در دنیا میزند اگاهی خود را نسبت به نحوه لباس
پوشیدن با لا ببریم تا بتوانیم افراد را به راحتی تحت تاثیر پیامهای خود قرار دهیم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 23:27  توسط صادقیون
|
آیا فکر می کنید اینکه فرزند چندم خانواده باشید، می تواند بر شکل گیری شخصیت شما تاثیر گذار باشد؟ این مقاله را با ما دنبال کنید تا به همه چیز در این رابطه پی ببرید!
- تک فرزندان
نقاط مثبت: این افراد همان ها هستند که دنیا را متحول می کنند. افرادی تکلیف-گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظیفه شناس، و بسیار قابل اطمینان می باشند. آنها عاشق واقعیت، افکار و اندیشه ها، و جزئیات هستند. و از قبول مسئولیت های مختلف واهمه ای ندارند.
نقاط منفی: یکی از خصیصه های منفی این افراد سرسختی و خشونت شدید آنهاست. کمی کینه ای و پرتوقع هستند و معمولاً از قبول اشتباهاتشان سر باز میزنند. به هیچ وجه انتقادپذیر نیستند. در برابر دیگران افرادی بسیار حساس و نفوذ پذیرند که احساساتشان خیلی زود جریحه دار می شود.
- فرزندان اول خانواده
نقاط مثبت: آنها ذاتاً فرمانده به دنیا آمده اند. احتمالاً رئیس جمهورها، فضانوردان و مدیرعاملین همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر می کنند که همیشه حق و اولویت در هر کاری با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسیم می شوند: پرورش دهندگان افراد مطیع یا متحول کنندگانی سلطه جو. هر دو یکسان هستند فقط از متدهای مختلفی استفاده می کنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادی ایرادگیر، مشکل پسند، و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند. افرادی وقت شناس، منظم، و با کفایتند که دوست دارند همه چیز به بهترین نحو انجام شود. از مسائل غافلگیر کننده نیز به هیچ وجه خوششان نمی آید.
نقاط منفی: معمولاً این افراد کمی بداخلاق، ترشرو بی احساس به نظر می آیند. گه گاه به خاطر زورگویی و فشاری که بر سایرین می آورند، تهدید کننده و رعب آور هستند. چون فکر می کنند که همیشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چیز را می دانند، به دیگران اطمینان کمی دارند. ریاست مآب، ایرادگیر و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.
- فرزندان وسط خانواده
نقاط مثبت: فرزندان وسطی، افرادی خانواده دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می برند. مهمترین نیاز آنها، آرام نگاه داشتن اقیانوس پرتلاطم زندگی است و شعار آنها "آرامش به هر قیمتی" است. اینها افرادی بسیار آرام و بی سر و صدا، شیرین و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به شمار می روند. مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه ی یک مشکل را بررسی می کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همین مسئله باعث می شود که مشاوران و میانجیگران خوبی باشند.
نقاط منفی: نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه گری کمتری دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند—یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند. از آنجا که سعی در راضی نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند. نمی توانند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می شود. همچنین برای شکست و اشتباهات دیگران، خود را سرزنش می کنند.
- فرزندان آخر خانواده
نقاط مثبت: افرادی شاد و سرزنده اند که این شادی و سرخوشی را با خود همه جا می برند و دیگران را نیز از آن بهره مند می کنند. مهارت های مردمی آنها بسیار قوی است و عاشق این هستند که دیگران را با حرف ها و کارهایشان سرگرم کنند. هیچ کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی می شوند. افرادی برونگرا هستند که از وجود دیگران انرژی می گیرند. از ریسک کردن واهمه ای ندارند.
نقاط منفی: خیلی زود خسته می شوند. از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادی خود گرا هستند. معمولاً به خاطر توقعات غیر واقعی از رابطه داشته و تصور می کنند در همه ی رابطه ها باید همیشه خوشی و خنده برقرار باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 7:23  توسط صادقیون
|
گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد
به گزارش مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان می دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند
هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کنند.
بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می رسند.
به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند.
در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می گیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می رسند
براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه "سم هاستون" آمریکا با آزمایش هزار و 120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد "گوش عشق" است. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:6  توسط صادقیون
|
نام من doug copp و رئيس گروه نجات و مدير تيم آمريكائي نجات بين المللي(ARTI)
American Rescue Team International هستم. اين تيم از مجربترين گروه هاي نجات مي باشد . نوشته هاي متن زير مي تواند جان افراد زيادي را در هنگام وقوع زلزله از مرگ نجات دهد. من به درون 875 ساختمان
فرو ريخته ناشي از زلزله خزيدم و با گروه هااي نجات 60 كشور كار كرده و در تعداد زيادي ازكشورهاي جهان گروههاي نجات را سازماندهي نمودم و عضو گروه نجات خيلي از اين كشورها هستم . همچنين به مدت دو سال به عنوان كارشناس سازمان ملل در زمينه تخفيف فاجعه (UNX051-UNIENET) بودم و از سال 1985 به بعد در صحنه بلاياي طبيعي عمده جهان بجز مواردي كه فاجعه آني بوده ، شركت داشتم .
در سال 1996 ما يك فيلم مستند ساختيم كه صحت متدولوژي ارائه شده توسط بنده را تاييد مي كرد . دولت مركزي تركيه و مقامات محلي و دانشگاه شهر استانبول در تهيه و فيلم برداري از اين آزمايش علمي و عملي با تيم ARTI همكاري داشتند. ما يك مدرسه و يك خانه را با 20 مانكن در داخل آن فرو ريختيم ، 10 مانكن را بصورت (Duck And Cover) (خميده و پنهان شده )و10 مانكن ديگر را به روش بقاي خودم تحت نام ((Triangle Of Life )مثلث حيات) استفاده كرديم. پس از فرو ريختن ناشي از زلزله مصنوعي ، ما به درون آوارها خزيديم و وارد ساختمانها شديم تا نتايج آزمايش را فيلمبرداري و مستند كنيم در اين فيلم كه فنون زنده ماندن خود را تحت نظارت مستقيم و شرايط علمي مرتبط با ريزش آوار تمرين نموديم به روشني نشان مي دادآنهائي را كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كردند، شانس زنده ماندن آنها صفر درصد و براي آنهائي كه از روش ما )مثلث حيات) استفاده كردند، 100 درصد بود.اين فيلم در تركيه و كشورهاي اروپائي توسط ميليونها تماشاچي ديده شد و در ايالات متحده و كانادا و آمريكاي لاتين هم از طريق تلويزيون به نمايش گذاشته شد.
اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم ، مدرسه اي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985 بود همه بچه ها در زير ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوانهايشان در هم كوبيده شده بودند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز مي كشيدند. كاري كه انجام داده بودند غير معقول و غير ضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نمي دانستم كه به آنها گفته شده بود كه خود را زير چيزي پنهان سازند.
بسادگي مي توان دريافت ، هنگاميكه ساختمانها تخريب مي شوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود مي آيد ، آنها را درهم مي كوبد و فضاي خالي اي را در كنار آنها ايجاد مي نمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات((Triangle Of Life مي گويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكم تر باشند كمتر فشرده مي شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوندفضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه مي برند بيشتر مي شود يك بار ديگر مي توانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلث هايي را كه شكل گرفته اند را شمارش كنيدآنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول ترين اشكالي هستندكه در داخل آوارها به راحتي مي توانيد مشاهده نماييد.
من كاركنان سازمان آتش نشاني شهر ((Trujillo تروجيلو(با جمعيتي 750،000 نفري) را براي چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده هايشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئيس آتش نشاني شهر((Trujillo تروجيلو كه خود استاد دانشگاه اين شهر هم مي باشد همواره مرا همراهي مي كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود.مطلب ذيل گفته او مي باشد
"نام من روبرتو روزالس است هنگاميكه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972كه بيش از 70،000 نفرتلفات داشته است ، در داخل ساختمان فروريخته بدام افتادم وآنچه باعث نجاتم گرديد مثلث حياتي بود كه در كنار موتورسيكلت برادرم بوجود آمده بود. كليه دوستانم كه در زير ميز يا تخت رفته بودند در زير آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده اي از ((Triangle Of Life ( مثلث حيات ) هستم و دوستانم مثالي از (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) كه همگي جانشان را از دست دادند."
نكات و توصيه هاب مهم آقاي doug copp
1- در هنگام بروز زلزله و فرو ريختن ساختمان هر كسي كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كند بدون استثناء و همواره محكوم به مرگ است . افرادي كه زير اشيائي نظير ميزها و اتومبيلها مي روند در همانجا له مي شوند.
2- سگها و گربه ها و بچه ها همگي آنها اغلب بصورت طبيعي در وضعيت جنيني كه در رحم قرار دارند ، خم مي شوند و شما هم بايد همين طور عمل كنيد. اين غريزه طبيعي ايمني و اصل بقاء است . شما مي توانيد با همين شيوه در فضاي خالي كوچكتري زنده بمانيد. پس در زمان بروز زلزله سريع خود را كنار اشياء بزرگ ، مانند كاناپه بزرگ و يا اجسام محكمي كه در مقابل ضربه كمتر فشرده مي شوند و فضاي خالي در مجاور خود باقي مي گذارند ، قرار دهيد.
3- ساختمان هاي چوبي از ايمن ترين نوع ساختمانها محسوب مي شوند كه مي توانيد در هنگام وقوع زلزله در داخل آنها باشيد ، دليل آن ساده است چونكه چوب قابل انعطاف بوده و با نيروي زلزله به راحتي حركت مي كند . اگر ساختمان چوبي فرو ريزد فضاهاي خالي بزرگي ايجاد مي شود . همچنين ساختمانهاي چوبي داراي وزن متمركز شده و خرد كنندگي كمتري هستند. ساختمانهاي آجري مي توانند در حد قطعات آجر متلاشي شوند و آجرها منجر به بروز صدمات زيادي مي شوند البته اجساد له شده ناشي از فرو ريختن آنها از صدمات حاصل از فرو ريختن قطعات بتني بزرگ كمتر مي باشد.
4- اگر زلزله درهنگام شب و زماني كه شما در رختخواب خود هستيد اتفاق بيفتد كافي است از روي تخت به پايين بغلتيد ، يك فضاي ايمن و مناسب در اطراف تخت وجود دارد . هتلها مي توانند نرخ زنده ماندن ساكنان خود را در هنگام وقوع زلزله ، با نصب تابلوي راهنما در پشت درب اتاقها و اطلاع رساني به ساكنان مبني بر اينكه " در هنگام وقوع زلزله روي زمين كنار تختخواب دراز بكشيد" افزايش دهند.
5- اگر شما هنگام وقوع زلزله در حال تماشاي تلويزيون هستيد و فرار از در يا پنجره برايتان بسادگي امكانپذير نيست ، در وضعيت جنيني در كنار كاناپه يا صندلي بزرگ خم شويد.
6- هر كسي كه در زمان وقوع زلزله در زير درب قرار گيرد محكوم به مرگ است . چونكه اگر در هنگامي كه زير درب قرار دارد ، چهار چوب اطراف درب به سمت جلو وعقب بيافتد ، زير مصالح ساختماني بالاي چهار چوب درب له خواهد شد و اگر ستونها به طرفين بيفتند در اين حالت توسط آنها به دو نيم خواهد شد لذا در هر دو صورت جان خود را از دست خواهد داد .
7- هرگز در هنگام وقوع زلزله بر روي پله ها نرويد چونكه پله ها داراي گشتاور فركانسي متفاوتي هستند و لذا مجزا از تنه اصلي ساختمان نوسان مي كنند. به عبارتي پله ها و بقيه ساختمان با همديگر برخورد مي كنند تا اينكه شكست سازه اي در پله رخ دهد و كساني كه روي پله هستند قبل از اينكه پله خراب شود توسط گامهاي پله گرفتار شده و بصورت وحشتناكي قطع عضو خواهند شد . در هنگام زلزله حتي اگر ساختمان فرونريزد باز هم از پله ها دور بمانيد چونكه پله ها از مناطقي هستند كه احتمال تخريب بيشتري دارند حتي اگر پله ها توسط زلزله فرو نريزد ممكن است در اثر وزن ازدحام زياد افرادي كه فرياد كشان از روي آن در حال فرار هستند فرو بريزد. پله ها بايد پس از وقوع زلزله هر چند كه ساختمان آسيب نديده باشد از نظر ايمني مورد آزمايش قرار گيرند .
8- به ديوارهاي محيطي ساختمان نزديك شويد و يا در صورت امكان به بيرون از آنها برويد. هرچه داخل تر و دور تر از ديوارهاي محيطي ساختمان باشيد احتمال اينكه راه گريز شما مسدود شود بيشتر خواهد بود.
9- كساني كه در هنگام وقوع زلزله در خيابانها داخل خودروي خويش مي مانند وقتي كه خيابان طبقه فوقاني روي آنها خراب مي شود( در اتوبانهاي دو طبقه ) ، جان خود را از دست مي دهند. اين دقيقآ همان چيزي است كه در آزادراه نيميتز (Nimitz Freeway) رخ داد و قربانيان زلزله سانفرانسيسكو همگي در داخل خودروي خود به هنگام زلزله باقي ماندند و همگي كشته شدند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر از خودرو خارج شده و در كنارآن نشسته و يا دراز كشيده بودند.كليه خودرو هاي له شده بجز خودروهائي كه ستونهاي پل مستقيمآ روي آنها سقوط كرده بود، داراي فضاي خالي اي به ارتفاع 90 سانتي متر در اطراف خود بودند.
10 - از خزيدن در داخل خرابه هاي دفاتر روزنامه ها و يا اداراتي كه كاغذهاي انباشته زيادي در آنها وجود داشته است ، دريافتم كه كاغذ داراي خاصيت ارتجاعي بوده و چندان فشرده نمي شوند لذا فضاهاي خالي زيادي در اطراف بسته هاي كاغذ بوجود مي آيد كه مي تواند در زمان زلزله مورد استفاده قرار گيرد .
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 9:15  توسط صادقیون
|
شناختنآدمها در همان نگاه اول يا چند دقيقه اول، مثل راه رفتن گربهروي شيرواني داغ ميماند، سخت است، خيلي هم سخت است، اما اتفاقميافتد! راه و چاهي كه اصول روانشناسي پيش پاي ما ميگذارد، دقيقاهم راه دارد هم چاه!
چون سادهانگاري و تصميمگيري عاجلانه، از طريق دادههاي روانشناسيهم گاهي باعث اشتباهات عجيب و غريب ميشود كه تنها از طريق تمرينو تلاش شخص و داشتن يك ديد عميق و جستوجوگر، قابل پيشگيري است.
ديدي كه ما به آن ميگوييم، ديد يك روانشناس كه شما را رويكاناپه مطب روانپزشكياش برانداز مي کند!
الف) بگوييد طرفتان چي پوشيده تا بگوييم چگونه است.
اين جمله از شكسپير نيست، فقط جمله آشنايي است كه يك محقق بسادگي ميگويد و اثبات ميكند كه حقيقت هم دارد. اينكه لباس پوشيدن، كفشها و حتي موبايل و خودكار آدمها شخصيت اجتماعي و فرهنگ خانوادگيشان را بازگو ميكند، هرچند بازي سادهيي نيست اما ميتواند واقعي و روزمره باشد، مثلا شما هيچ وقت به جورابهاي طرف مقابلتان دقت كردهايد؟
لازم نيست آن طرف مقابل، حتما رييس شركت شما، مدير مدرسه فرزندتان يا شخصي باشد كه با او قرار كاري داريد، ميتوانيد دفعه اول دادههاي ذهنيتان را روي جوراب مرد يا زني كه در اتوبوس يا مترو روبرويتان نشسته است، آزمايش كنيد!
ب) بگوييد جورابش چه رنگي و چه جنسي است تا بگوييم چطور زندگي ميكند.
رنگها نقطههاي روشني هستند كه يك محقق روانشناسي را در تاريكي به مقصد ميرسانند، مثل همين رنگ قرمز كه اگر احيانا رنگ جوراب فرد مقابل شما بود، ميتواند نشانه تمايل بيمارگونه به جلب محبت و توجه ديگران باشد. علاوه بر اين استفاده از رنگ قرمز نشانه بيماريهاي نهفته گوارشي و عصبي است و بيشترين تاثير را روي اطرافيان دارد.
در ضمن اگر طرف مقابل شما مرد بود و جوراب قرمز پوشيده بود، روانشناسي را بيخيال شويد و صندليتان را عوض كنيد.
در مورد استفاده از رنگهاي ديگر هم ميشود براحتي تكنگاري كرد، مثل رنگ خاكستري كه رنگ آدمهايي است كه ميخواهند كمتر ديده شوند يا رنگ سياه كه گرچه معمول است رنگ دلمردگي و عدم تسكين است.
ج) جورابهايش تميزند؟ خوب نگاه كنيد!
قبول داريد كه جورابهاي تميز، سالم و خوشرنگ مشخصه آدمهايي است كه زندگي سالم و محيطي آرام براي لباس پوشيدن دارند، گرچه آدمهاي وسواسي را بايد از اين قاعده جدا كرد، آنها عليرغم داشتن جورابهاي تميز و خوشرنگ و درخشان، آدمهايي عصبي و كم طاقت هستند كه با اين پا و آن پا شدن و ناخن جويدن يا نگاههاي مستاصل و بيقرارشان قابل تشخيصاند.
د) جورابهايش مارك دارند؟
آدمهايي كه جورابهاي ماركدار ميپوشند، بشدت كم اعتماد به نفس و ظاهربين هستند، ميل به جلب توجه و خودنمايي در آنها به قدري بالاست كه پوشيدن يك جوراب ساده و تميز را فداي يك جوراب بوگندوي صدبار پوشيده مارك دار ميكنند، قبول كنيد كه جوراب چهارهزارتومني را هر روز نميشود نو كرد!
د) از جورابهايش، كارش را حدس ميزنيم!
تا اينجا شما محيط خانوادگي طرف مقابل، شخصيت تقريبي و سطح اعتماد به نفساش را از طريق جورابهايش حدس زديد، اما اگر ميخواهيد بدانيد چه كاره است، يا تقريبا در چه محيط كاري وقت ميگذارد، دوباره به جورابهايش دقت كنيد.
آدمهايي كه كار بدني ميكنند كمتر حوصله دارند هر روز جورابهايشان را بشويند يا تعويض كنند، آنها جورابهايي سوراخ و چرك دارند و تمايلي هم به پوشاندن انگشت پايشان نشان نميدهند، در بعضي موارد بخصوص اين گروه جورابهايشان را به كل دور مياندازند كه به اندازه دسته اول قابل تشخيصاند. كساني هم كه كار شركت و دفتري ميكنند بيشتر اوقات جورابهاي كمرنگ و با كمترين جلب توجه در محيط كار ميپوشند كه هرچند تميز و مرتب است از يكنواختي زندگيشان حكايت مي کند
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 17:45  توسط صادقیون
|