تبليغاتX
به یاد نژاد

به یاد نژاد

وبلاگ دانشجوی رشته علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه آزاد بندر عباس ورودی 85

معرفی سایت 1

 

علوم ارتباطات

 

 

این که چرا در مباحث علوم نوین حداقل بین اهالی علم و دانش کشور ما، جای علوم ارتباطات، روابط عمومی و روزنامه نگاری خالی می ماند را باید از کسانی پرسید که در نطق های خود، علوم را تنها در شیمی و فیزیک و زمین شناسی محدود می بینند! این تصور غلط، مدت ها است که منسوج شده و حالا دیگر ضمن این که روزنامه نگاری، روابط عمومی و رشته های مشابه را هنر و صنعت محسوب می کنند، که آنها را به عنوان علوم تخصصی نیز مطرح می سازند و باید یقین دانست که همانند هر رشته دیگری از علم، این رشته ها نیز به قدر خود، تخصصی و حرفه ای شده اند و نیاز به تامل بیشتری دارند.

سایت دکتر حمید ضیایی پرور، روزنامه نگار و استاد ارتباطات که امروزه دیگر به یکی از مراجع قوی و پرکاربر ارتباطات و ژورنالیسم تبدیل شده است، ضمن این که یک آرشیو لینک تقریباً کامل از سایت ها و وبلاگ های اهالی ارتباطات شامل روزنامه نگاران، استادان دانشگاه ها، پرفسورهای ایرانی خارج از کشور و خبرنگاران داخلی فراهم کرده، به طور مرتب از اتفاقات حوزه ارتباطات و روزنامه نگاری در داخل کشور نیز خبر می دهد.

گزارش های مفصل و تشریحی از همایش های علمی، کنفرانس ها، کارگاه های خبری، گروه های کاری، سفرها و فعالیت های مختلفی که در حوزه روابط عمومی و ارتباطات ( اعم از روزنامه نگاری و فناوری اطلاعات و ارتباطات ) صورت می گیرد، باعث شده تا سایت « خبرنگار » ، مخاطبان مخصوص خودش را پیدا کند . راستی یادتان نرود از اطلاعات مربوط به « همایش روابط عمومی الکترونیک » هم استفاده کنید تا با قاطعیت بیشتری بتوانید ادعا کنید علوم ارتباطات به عنوان یکی از شاخه های علوم انسانی ، دیگر فقط حفظ کردنی نیست ، فرمولی و ریاضی هم هست !

در این سایت همچنین معرفی جدیدترین کتاب ها و لینک به آخرین مصاحبه ها و مطالب علمی نوشته شده در حوزه ارتباطات و روزنامه نگاری ، به عنوان هنر هشتم و علم نوین قرن ارتباطات ، به زبان فارسی و انگلیسی موجود است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 3:58  توسط صادقیون  | 

آگهی فروش

 

 اگر می خواهید وبلاگ خود را فعال کنید و مایلید از مطالب دسته اول رشته علوم ارتباطات بهره مند شوید ما با هزینه بسیار اندک همراه شماییم.

فعلاً 5 مقاله ارزشمند برگرفته از مطبوعات کشور را به معرفی و فروش گذاشتیم شما پس از پرداخت مبلغ و تهیه مقاله یا مطلب آن را خلاصه کنید و در وبلاگتان منتشر یا بصورت کنفراس در کلاس های مربوط ارائه دهید و مطمئن باشید مقاله منحصراً متعلق به شماست و آن را به شخص دیگری نخواهیم فروخت.

 

    09177118063     ملازاده صادقیون

 

مقالات موجود :

 

1)      نظریات و دیدگاه های جامعه اطلاعاتی  نویسنده : سید محمد حسینی 4 ستون روزنامه   700 تومان 

 

2)      مقدمه ای بر انقلاب ارتباطات دیجیتالی  نویسنده : علی محمد آقا زمانی  4 ستون روزنامه 500 تومان  

 

3)      تاک شو، لاری کینگ و وبلاگ    نویسنده : سید ایمان صنایری    6 ستون روزنامه      500 تومان   

 

4)      گزارشی از نشست ژورنالیسم چند رسانه ای، چشم انداز مشترک

             نویسنده : امید ستایش                 نیم صفحه روزنامه    700 تومان   

 

      5) روزنامه نگاری توسعه           گفتگو با دکتر گرانمایه پور       5 ستون روزنامه      1000 تومان  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 16:51  توسط صادقیون  | 

معرفی کتاب1

 

حقوق ارتباطات

 

 

-         حقوق حرفه ای روزنامه نگاران ( جلد اول )

-         دکتر کاظم معتمد نژاد و دکتر رویا معتمد نژاد

-         دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها 

-         1386/2000 نسخه

 

 

دکتر کاظم معتمد نژاد پدر ارتباطات نوین ایران است که بسیاری از برجستگان امروز مطبوعات ایران افتخار شاگردی او را داشته اند، اما کتابی که هم اکنون از استاد پیش روی شماست به موضوعی می پردازد که یکی از شاخه های مهم حقوق ارتباطات جمعی محسوب می شود، حقوقی که به ویژه در مورد روزنامه نگاران گاه به شدت فراموش می شود . کتاب حقوق حرفه ای روزنامه نگاری که جلد اول آن اکنون به چاپ سپرده شده چهار مولفه تشکل های جمعی، مبانی استقلال حرفه ای، شرایط فعالیت شغلی و اصول اخلاقی روزنامه نگاری را مورد نظر قرار داده و به نوعی مکمل کتاب قبلی دکتر معتمد نژاد « حقوق مطبوعات » است . کتاب تحت تاثیر چهار مولفه خود از چهار فصل مربوط نیز تشکیل شده و در 441 صفحه در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:47  توسط صادقیون  | 

و خدایی که در این نزدیکی است

 

 

یک            چهارشنبه هفته گذشته صبح که منزل رو به سمت محل کار ترک کردم خوشحال بودم آخرین روز کاری هفته بود و می تونستم دو روز آینده رو در کنار همسرم خوش بگذرونیم در طول روز چند بار با محل کارش تماس گرفتم و از احوال هم خبردار شدیم آخرین اون ساعت دو بعد از ظهر بود. بهم گفت حامد دلم برات تنگ شده کی می رسی خونه؟ گفتم زودتر از تو 20 دقیقه زودتر از تو .

 

دو            ساعت سه و چهل دقیقه عصر بود که کلید رو توی قفل در چرخوندم چون صدای زنگ تلفن می اومد با عجله کفش هام رو در آوردم چشمم که به کالر آی دی افتاد و شماره همسرم رو دیدم بی اختیار گفتم : الهی قربونت برم. 

 

سه              به راننده آژانس گفتم شما حواست به رانندگی و جاده باشه من اون طرف اتوبان رو نگاه می کنم .

از شلوغی متوجه شدم باید همینجا باشه پیاده شدم و رفتم وسط اتوبان با دیدن صحنه مقابلم پاهام سست و دهنم خشک شد . داغ داغ شده بودم .

سه تا ماشین نیروی انتظامی وچند تا افسر دو سه تا پراید و کسی که جلوتر ایستاده بود تا هنگام رسیدن وسایل نقلیه به محل حادثه به اونها هشدار بده.

شیشه های خرد شده سراسر جاده رو پوشونده بود .

و یه پژو 206 با 4 تا چرخ روی هوا و بدنه و سقف مچاله شده.

 

چهار          وقتی دیدمش خودشو انداخت تو بغلم و شروع کرد به گریه کردن .

سالم سالم  حتی یه قطره خون ، حتی یه ضربه  ... باورم نمی شد

گریه می کرد و حرف می زد ، حامد !  مرگ رو جلوی چشمام دیدم . ماشین می چرخید . 

می غلتید، خدا بهم رحم کرد، خدا دوستم داشت .

افسر پلیس راه که به من نزدیک شد گفت :                                                                                  وقتی ماشین رو دیدم احتمال دادم همه سرنشینان در دم کشته شده باشند !

 

پنج         کمر بند ایمنی بسته بود ، همیشه به من هم یادآوری می کرد ، با اینکه  ایربگ ماشین رو آف کرده بود اما در هنگام حادثه باز و منجر به نجات جونش شده بود

عینک آفتابی به چشم داشت همین باعث شده بود خرده های شیشه به چشماش نپاشه و دستکش دستش بود تا وقتی ایر بگ عمل کرده جای سوزوندن دست هاش دستکش رو جزغاله کنه !

 

شش         آویزون بودم می خواستم در راننده رو باز کنم که نتونستم ، ترسیده بودم

خدایا نکنه ماشین منفجر بشه . نکنه الان کامیونی چیزی ...

مردم که به  کمکم اومدن شاید دقیقه ای بیشتر از تصادف نگذشته بود

بعد گشتن کفش هام و مقنعه ام رو از تو ماشین پیدا کردن و بهم دادن تا بپوشم

خواستن به تو زنگ بزنن گفتم خودم اینکارو می کنم ، وای حامد ...

 

هفت        صدای زنگ تلفن را که شنیدم زود کفش هام رو در آوردم و به سمت تلفن دویدم .

شماره همراهش رو که دیدم گوشی رو برداشتم .

حامد من تصادف کردم ، ماشین چپ کرده ، معلق زده ، نگران نباش من سالمم

از ماشین هیچی نمونده . حامد تورو خدا زود بیا .

 

هشت   خیلی خوشحالم اونقدر که از اون روز تا حالا هر لحظه خدا رو شکر می کنم . خدا همسرم رو به من دوباره برگردونده بود .

 

همیشه وقتی خبر مرگ و حادثه و تصادف می شنیدم فکر می کردم اینها مال بقیه است نه من

می گه حامد می تونست الان پیشت نباشم می شه الان ...

                                                    نه تو رو خدا نگو ..

 

نه                            گر نگهدار من آن است که من می دانم

                                                                        سنگ را در بغل شیشه نگه می دارد .  

 

          نه این پایان خوبی برای مطلبم نیست . می نویسم :

 

                                               و خدا عشق را آفرید .

 

نه این جمله هم راضی ام نمی کنه   اجازه بدید برم سر اصل مطلب :

 

                                           و خدایی که در این نزدیکی است .                                

                                                                                                                

                                                                                                      تمام

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:33  توسط صادقیون  |