برنامه ارتباطات ایرانی پنج شنبه ها ساعت ۱۰
شب و تکرار آن جمعه ها ۱۵.۳۰ از شبکه چهارم پخش می شود اگر تا به حال آن را ندیده اید بدانید که بسیار ضرر کرده اید
در این برنامه گفتوگو میان اسماعیل میر فخرایی و دکتر مهدی
محسنیانراداست که درباره روند ارتباطات در کشورمان براساس کتاب
سه جلدی دکتر محسنیان راد با نام «ایران در چهار کهکشان ارتباطی» بحث می شود تا
به ایرانیان نشان دهند که چه پیشینه ارتباطی قوی دارند اما امروزه در زمینه ارتباطات جهانی بسیار عقب مانده ایم. برای نخستینبار در ایران است که کتابی منشأ ساخت برنامه
ای چون «ارتباطات ایرانی» شده است در برنامه روز جمعه 8/8/88
کتاب ریشههای فرهنگی ارتباط در ایران معرفی شد این کتاب که به
عنوان آینه تاریخی علم ارتباطات از آن یاد می شود ، با اتکا به اشعار و ضرب
المثلها به بیان مسایل تاثیرگذار بر ارتباطات میپردازد، در این کتاب امده است که
در لابهلای اشعار ایرانی چه موضوعاتي مطرح است. همچنين بررسی مسایل تاریخی، وجوه
تشابه و تمایز ایران و سایر کشورها را به تصویر میکشد. به گفته محسنیان راد
برقراری ارتباط در دورههای گوناگون دارای سه طیف «ظاهر یا باطن»، «خودی و
غیرخودی» و «سکوت یا سخن گفتن» است که فرد با تعیین یکی از این سه طیف و قرار گرفتن
در یکی از دو موضع «فرودست» و «فرادست» شیوه ارتباطی خود را مشخص میکرد و از تلفیق
این سه طیف، مدل هشتانگارهای ارتباط پدید آمده است. محسنیانراد گفته که این
اثر، آسیبشناسی ارتباطی است و آینه وضعیت ارتباطات در ایران بوده و بیانگر
هنجارهای ارتباطی یازده قرن گذشته ایران با اتکا به اشعار و ضربالمثلهای آن دوران
به حساب ميآيد این برنامه را از دست ندهید
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:0  توسط صادقیون
|
وقتی ازدواج کرده اید، همسرتان را از ته قلب دوست می
داشته اید. اما، با گذشت زمان و درگیر شدن شما با مسائل و مشکلات روزمره، بچه ها و
سایر فعالیت ها، از همدیگر دور شده اید. شما به ندرت همدیگر را می بینید، این
اشکالی ندارد، اما آرزو داشتید که می توانستید زمان بیشتری را با هم گذرانده و
چیزی بیشتر و فراتر از هزینه های خانه را با هم شریک می شدید.
همانطور که جدا شدن و دور شدن شما از یکدیگر، زمان برده
است، نزدیک شدن دوباره به همدیگر هم نیازمند گذشت زمان است. پس نترسید و مطمئن
باشید که اگر همه تلاشتان را به کار گیرید همه چیز مثل روز اول خواهد شد.
با پیدا کردن ساعاتی که بتوانید آن را در کنار همسرتان
بگذرانید شروع کنید. باید دوباره کشف کنید که همسرتان چقدر موجودی شگفت انگیز است
و چقدر دوستش دارید. به چیزهای مورد علاقه همسرتان، علاقه نشان دهید، تا بتوانید
زمانی را در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی بگذرانید.
به دنبال موقعیت هایی باشید که بتوانید در خلوت کنار
همسرتان بگذرانید تا دوباره از نزدیک با خصوصیات عالی او آشنا شوید.
ازدواج سوء استفاده گرانه
این ازدواج ازدواجی است که در آن شما چه جسماً و چه
روحاً مورد سوء استفاده طرف مقابلتان قرار می گیرید. در بسیاری از موارد، این
عادتی است که از دوران کودکی در فرد ایجاد می شود. ازاینرو، از بین بردن آن
نیازمند عشق و مشاوره فراوان است.
هیچ کس نباید تصور کند که به چنین ازدواجی تعلق دارد، همه
شایسته یک ازدواج و زندگی زناشویی عالی بدون هیچگونه سوء استفاده می باشند.
باید برای خودتان و فرد سوء استفاده گر از متخصص کمک
بگیرید. اگر طرف مقابلتان تمایلی به انجام اینکار نشان نداد، آنگاه باید از متخصص
بخواهید که به شما کمک کند که چطور با چنین موقعیتی کنار بیایید. باید بدانید که
اگر این سوء استفاده و بدرفتاری ها ادامه پیدا کرد، آگاه تنها راه چاره شما ترک آن
زندگی است.
ازدواج مقام و عنوان
البته مهم است که با مردی ازدواج کنید که بتواند از عهده
نیازهای شما برآید، اما اگر با کسی فقط به خاطر ثروت یا مقام او ازدواج می کنید .
هیچ وجه اشتراکی با هم ندارید، خیلی زود متوجه خواهید شد که همیشه هم پول همه چیز
نیست.
اگر ازدواج شما یکی از این نوع ازدواج ها باشد، چه باید
بکنید؟ مطمئن باشید که هیچوقت دیر نیست و همیشه می توانید چیزهایی جدید درمورد
همسرتان کشف کنید که بتواند او را در قلبتان جای دهد. سعی کنید به کارهای مثبتی که
همسرتان برای شما و بچه ها انجام می دهد فکر کنید. از او به خاطر آن نقاط مثبت
تشکر کنید و سعی کنید به چیزی فرای مقام یا وضعیت مالی او فکر کنید.
برای شناختن همسرتان وقت بگذارید و رابطه ای عمیق تر با وی
بسازید.
ازدواج همسر غایب
در اینگونه ازدواج ها سر همسرتان آنقدر به کار و فعالیت
های خارج خانه گرم است که شما هیچوقت همدیگر را نمی بینید.
شغل هایی هست که فرد مجبور است زمان زیادی را خارج از
خانه و خانواده بگذراند. افرادی هم هستند که برای کارشان بیشتر از خانواده شان وقت
می گذارند. این مسئله ممکن است به خاطر حس منفی وفاداری به کارفرما باشد یا اینکه
بخواهند در کارشان همیشه برتر و اول باشند.
بعلاوه، کارها و فعالیت های زیادی وجود دارد که بتواند
زمان و حواس افراد را از آنِ خود کند، اما اگر می بینید این کارها به بهای از دست
دادن همسر و فرزنداتان تمام میشود، مراقب باشید چون ارزشش را ندارد.
دلیل این مشکل در زندگی شما هر چه که باشد، دیگر زمانش
رسیده است که دست از آن بردارید و ببینید برای کم کردن زمانی که خارج از منزل می
گذرانید و اضافه کردن به زمانی که کنار همسر و خانواده تان می گذرانید چه باید
بکنید. ممکن است ابتدا شکل قربانی کردن خودتان را داشته باشد. اما اگر همراه با
همسرتان تصمیم بگیرید که برای رشد و توسعه ازدواج و زندگیتان چه می توانید بکنید،
مطمئن باشید که به لذت عمیقی دست پیدا خواهید کرد.
ازدواج بادوام
اینها ازدواج هایی هستند که هر کسی رویای آن را در سر می
پروراند. پیرمرد و پیرزنی را که گاهی می بینید دست در دست همدیگر لبخند زنان در
خیابان قدم می زنند چنین ازدواجی داشته اند.
این ازدواج ها اتفاقی به وجود نمی آیند. آنها با تلاش
های مداوم، روزانه و مثبت به وچود می آیند. برای داشتن یک ازدواچ بادوام باید تلاش
کرد. ازدواجی که دربرابر مشکلات مالی و اقتصادی، بیماری ها، مشکلات فرزندان، شکستن
قلب ها و خیلی مسائل و مشکلات دیگر طاقت بیاورد، ازدواجی بادوام است چون زوجین از
تمام این مشکلات با کمک و همکاری یکدیگر گذشته اند. آنها برای گذشتن از سد مشکلات
و موانع موجود بر سر راه خوشبختیشان دست در دست همدیگر تلاش می کنند. خنده هایشان،
گریه هایشان، شادی ها و غصه ها و کارهایشان با هم و در کنار هم بوده است. آنها می
دانند که همیشه می توانند روی همدیگر حساب کنند.
چنین ازدواجی برای تک تک ما امکانپذیر است. فقط باید
بخواهیم و هر روز، هر هفته، هر ماه و هر سال برای به دست آوردن آن تلاش کنیم.
ازدواج شما کدامیک ازاینهاست؟ آیا می خواهید همین وضعیت را حفظ کنید؟
یادتان باشد که هیچوقت دیر نیست و اگر همدیگر را دوست بدارید و تلاش کنید، می توانید
خوشبخت ترین زندگی را از آنِ خود کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:21  توسط صادقیون
|
خیلی ها بارها از من سوال کرده اند که آیا می توان دوباره به وضع سابق برگشت؛ یعنی
همه چیز دوباره مثل روز اول آشنایی یا روز اول عاشق شدنمان شود؟
پاسخ من این است: شما نمی توانید برای تمام عمر عاشق شوید. بالاخره یک روز
می آید که از عشق بیرون می آیید. تغییر تنها مسئله دائمی و ثابت در دنیاست. زندگی
همیشه آنطوری که هست نمی ماند.
به دلیل همین تغییر است که زندگی همیشه زیبا است.
اما به خاطر ایمانتان می توانید تا پایان عمر کنار هم بمانید.
برای اینکه رابطه تان را بادوام نگه دارید، باید یاد بگیرید چطور به دعواها
و مشاجراتتان پایان داده و اختلافات را از میان بردارید.
1. مراقب اوقاتی باشید که می خواهید با قدرت هر چه تمامتر حرف خودتان را به
کرسی بنشانید.
از بحث کردن با او درمورد اینکه کجا می رود و کجا می آید، چرا برای بچه ها
به اندازه کاف یوقت نمی گذارد، چرا آنطور که شما دوست دارید جلوی دوستانتان رفتار
نمی کند، چرا مدل موهایش را آنطوری درست می کند و از این قبیل، خودداری کنید.
باید بفهمید که با این کارها فقط می خواهید همسرتان را آنطور که خودتان
دوست دارید بسازید، نه طوری که خودش دوست دارد زندگی کند.
2. بدانید که وقتی احساس آزردگی یا رنجیدگی می کنید، این احساس واکنش
خودتان است.
یک روز صبح ممکن است با حس ناراحتی به سر کار بروید، یا به خاطر یک تجربه
بد، احساس کنید که اعتماد به نفستان به شدت پایین آمده است.
همسرتان جلو می آید و در آغوشتان می گیرد، و بعد حس خوبی نسبت به خودتان
پیدا می کنید.
اما امروز نه. امروز دچار تردید، اضطراب و ناامنی درمورد خودتان شده اید و
عمل همسرتان را اشتباه می گیرید و ناراحت می شوید. اینجاست که دعواها و قهر کردن
ها شروع می شود.
پس یادتان باشد. اگر احساس می کنید از نظر عاطفی ناراحت و آزرده خاطر
هستید، همه اش به خاطر رفتار و حرف های دیگران نیست، به رفتار و واکنش خودمان هم
بستگی دارد.
3. به خودتان یادآور شوید که قدرت متوقف کردن همه چیز را دارید.
اگر دوست داشته باشید با واقعیت روبه رو شوید و واکنشی درست و مناسب انتخاب
کنید، مطمئناً خواهید توانست رابطه تان را با همسرتان بادوام نگه دارید.
این را همیشه به یاد داشته باشید: هیچ کس به مسائل آنطور که واقعاً هست
واکنش نشان نمی دهد، بلکه به تصاویر و افکاری از آن مسئله که ساخته و پرداخته
خودشان است واکنش نشان می دهند.
اکثر اوقات، رفتار و واکنش های همسر شما واقعاً به منظور ناراحت کردن یا
دلسرد کردن شما نیست، فقط به این دلیل است که او آن مسئله یا مشکل را به طریقی
متفاوت از شما می بیند و درک می کند.
همیشه از خودتان بپرسید، چرا او (همسرتان) اینطور رفتار کرده است؟
4. نظرات خودتان را به واقعیت نچسبانید.
واقعیت: خانمتان می خواهد کمی آزادی بیشتری داشته باشد و کمی از شما فاصله
بگیرد. نظر شما: رابطه ما دیگر هیچ اهمیتی برای او ندارد.
واقعیت: دوست پسرتان غذایی که خودش دوست دارد را سفارش می دهد. نظر شما: او
هیچوقت فکر نمی کند که من امروز دوست دارم چه بخورم.
واقعیت: شوهرتان از سر کار که برمی گردد لباسهایش را روی تخت ولو می کند.
نظر شما: این کار را عمداً برای اذیت کردن من انجام می دهد.
با این طور فکر کردن آشوبی راه می اندازید. همین مسائل پیش پا افتاده است
که منجر به جر و بحث و دعواهای شدید می شود.
از خودتان بپرسید، آیا دارید به نظرات خودتان واکنش می دهید؟
5. با خودتان تمرین کنید که بتوانید همسرتان را با شخصیت خود تحت تاثیر
قرار دهید.
یک چیز را می دانید؟ خیلی از آدم ها خودشان را آنقدر پست و ناتوان می بینند
که فکر می کنند نمی توانند یک دعوا و مرافعه با همسرشان را حل کنند.
پس چه می کنند؟ به این دعوا و مشاجره همینطور ادامه میدهند.
فقط کافی است به خودتان یادآور شوید که دو نفر آدم متفاوت، ممکن است به شکل
متفاوتی به یک مسئله نگاه کنند. اگر دیدید که به خاطر یک مسئله خیلی کم اهمیت به
دعوا و مشاجره ادامه می دهید، تصمیم بگیرید که همان موقع این بحث الکی را متوقف
کنید. با خودتان بگویید که ارزشش را ندارد به خاطر موضوع به این کم اهمیتی، رابطه
فوق العاده خودتان را خراب کنید.
یادتان باشد، یک رابطه لزوماً به این معنا
نیست که هیچوقت نباید با طرف مقابلتان بحث و دعوا داشته باشید. مهم این است که
بتوانید سریع از این مشاجرات بیرون آمده و رابطه تان را از سر بگیرید.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:23  توسط صادقیون
|
به گزارش پارسینه مصطفي ملكيان طی سخنرانی که مدتی قبل در میان جمعی از
اصلاح طلبان برگزار گردید، به توصیف علل و عوامل فرهنگی عقبماندگي ايرانيان
پرداخت و در خصوص آن بیست عامل را به شرح زیر، مورد توجه قرار داد: 1. پيشداوري،
2. دگماتيسم وجمود، 3. خرافهپرستي، 4. بهادادن به داوريهاي ديگران نسبت
به خود، 5. همرنگي با جماعت، 6. تلقينپذيري، 7. القاپذيري، 8. تقليد، 9.
تعبد، 10. شخصيتپرستي، 11. تعصب، 12. اعتقاد به برگزيدگي، 13. تجربه
نيندوختن از گذشته، 14. جدي نگرفتن زندگي، 15. ديدگاه مبتذل نسبت به كار،
16. قائل نبودن به رياضت، 17. از دست رفتن قوه تميز بين خوشايند و مصلحت،
18. زيادهگويي، 19. زبان پريشي، 20. ظاهرنگري. متن کامل این سخنرانی تقدیم می
گردد:
در صد سال اخير بیشتر كساني كه درباره مشكلات جامعه سخن گفته و مطالعه
كردهاند، معمولا مجموعه علل و عواملي را كه باعث اين همه مشكلات علمي و
مسائل نظري براي جامعه شده است و بيچارگي و بدبختي جامعه ما را فراهم
آورده را در سه محور كندوكاو كردهاند.
اولين محور مداخله كشورهاي خارجي، استعمار و انواع و اقسام سلطهطلبيها
بوده است. دومين نكته رژيمهاي سياسي حاكم و مساله سوم تلقي مردم از
دين بوده است.
اين سه عامل تاكنون بيشتر مورد تاكيد بوده است و بسته به ديدگاههاي
مختلف بر يكي از اين عوامل بيشتر تاكيد شده است. اگرچه معمولا كسي هم
نيست كه دو عامل را انكار كرده باشد. اما مسالهاي كه مهمتر از اين سه
عامل است وضع فرهنگي مردم است. به تعبير ديگر آسيبشناسي فرهنگي مردم
ايران و اينكه به لحاظ فرهنگي چه امور نامطلوبي در ذهن و ضميرشان راسخ
شده است. بنابراين سخنان من به معناي انكار سه عامل ديگر نيست. ولي
تاكيد بر اين است كه مهمتر ازآن نگرشهاي فرهنگي ماست.
در باب نگرشهاي فرهنگي هم من يك تفسير دوگانه دارم.
من معتقدم وقتي گفته ميشود كه از ماست كه بر ماست و اينكه گفته ميشود
ما بايد از درون تغيير كنيم دو نوع تغييركردن مراد است كه من به يك نوع
آن ميپردازم.
گاه وقتي گفته ميشود كه ما بايد عوض شويم، يعني تا ما رفتار اخلاقي سالمي
نداشته باشيم وضعمان بهبود پيدا نميكند و اين نكته گفته ميشود كه سود
سرانجام و بالمآل همه در اخلاقي زيستن است. اين اخلاقي زيستن يكي از دو
بخش مطلب محل اشاره من است. اما وضع فرهنگي به بحث اخلاقي ما بستگي
ندارد و به يك سري نگرشهاي ذهني هم بستگي دارد و من ميخواهم به اين
نگرشهاي ذهني بپردازم.
نگرشهاي ذهني اموري هستند كه آگاهانه يا ناآگاهانه در ما راسخ شدهاند و
ما در همه كنشها و واكنشها تحتتاثير اين نگرشها هستيم كه لزوما جنبه
اخلاقي هم ندارد و براي تغيير آنها نبايد رفتار اخلاقي ما تغيير كند. برعكس
اين نگرشها هستند كه اخلاق ما را به سمت ناسالمي ميكشند.
ميشد اين نگرشها را تحت عنوان جامعهشناسي قوم ايراني بحث كرد. اما موضوع
بحث من درباره جامعهشناسي ايران معاصر نيست. به تعبير ديگر من به اين
بحث نميپردازم كه شاخهاي از روانشناسي، روانشناسي اقوام است و شاخهاي
از جامعهشناسي و روانشناسي مربوط به اقوام است. بنابراين این سخنان را
نبايد در عداد كتاب روح ملتهاي زيگفريد يا نوشته مرحوم بازرگان كه گفتند
زيگفريد به روح ملت ايران نپرداخته و من به روح ملت ايراني ميپردازم
تا نوشته كاملتري شود قرار داد.
آن بخش از مسائل فرهنگي كه به نگرشهاي ايرانيان مربوط ميشود من بيست
عامل را احصا كردهام. استدلالهاي من هم بر اين مطالب بيشتر دروننگرانه
است. يعني مخاطب بايد به درون خودش مراجعه كند و ببيند كه در خودش چنين
حالتي وجود دارد يا اگر وجود دارد ميتوان گفت سخن روي ثواب دارد.
1. پيشداوري:
اولين خصوصيتي كه در ما وجود دارد، پيشداوريهاي فراوان نسبت به بسياري از
امور است.اگر هر كدام از ما به درون خودمان رجوع كنيم پيشداوريهاي فراوان
ميبينيم. اين پيشداوريها در كنش و واكنشهاي اجتماعي ما تاثيرات منفي
زيادي دارد. معمولا وقتي گفته ميشود پيشداوري، بيشتر پيشداوري منفي محل
نظر است وليآثار مخرب پيشداوري منحصر به پيشداوري منفي نيست. پيشداوريهاي
مثبت هم آثار مخرب خود را دارد. از جمله خوشبينيهاي نابهجا كه نسبت به
برخي افراد و قشرها و لايههاي اجتماعي داريم.
2. دگماتيسم و جمود:
نوعي دگماتيسم و جمود در ما ريشه كرده است. من اصلا تحقيقات روانشناختي و
تحقيقات تاريخي در اينباره ندارم كه چرا ملت ايران تا اين حد اهل جزم و
جمود است.
يعني واقعيت آن براي من محل انكار نيست اگرچه تبيينش براي من امكانپذير
نيست. آنچه كه در ما وجود دارد كه از آن به جزم و جمود تعبير ميشود اين
است كه باور ما يك ضميمهاي دارد. يعني ممكن است كه ما معتقد باشيم كه
فلان گزاره درست است، اين سالم است اما اگر معتقد باشيم كه فلان گزاره
محال است كه درست نباشد. اين "محال است"، انسان را تبديل به
انسان دگمي ميكند. و ما كمتر ميشود كه به چيزي معتقد باشيم و يك
"محال است" منضم به اين اعتقادمان نباشد. به تعبير ديگر وقتي ما
يك عقيده داريم كه فلان گزاره صحيح است يك عقيده دوم داريم كه
گريزناپذير است كه فلان گزاره صحيح نباشد.
3. خرافهپرستي:
ويژگي ديگر ما خرافهپرستي است هم خرافه در بافت ديني و مذهبي و هم در
بافتهاي غير ديني و مذهبي، خرافه در بافت مذهبي يعني چيزي كه در دين
نبوده و در آن وارد شده است.
اما مهمتر اين است كه به معناي سكولار آن هم خرافهپرست هستيم. خرافي
به معناي باور آوردن به عقايدي كه هيچ شاهدي به سود آن وجود ندارد ولي
ما همچنان آن عقايد را در كف داريم.
اين سه مساله را ميتوان سه فرزند استدلال ناگرايي ما دانست. هر كه اهل
استدلال نباشد اهل اين سه است بنابراين راهحل درمان اين سه تقويت
روحيه استدلالگرايي است.
4. بهادادن به داوريهاي ديگران نسبت به خود
ما به ندرت در "مني" كه از خودمان تصور داريم زندگي ميكنيم و
هميشه توجهمان به "مني" است كه ديگران از ما تصور دارند و هميشه
ترازوي ما در بيرون ماست. اين بهادادن به داوريهاي ديگران علتالعلل يكسري
مشكلات فرهنگي جامعه ماست.
5. همرنگي با جماعت:
نكته پنجم ناشي از نكته چهارم است به اين معنا كه ما هيچوقت در برابر
جمهوري كه با آن سروكار داريم، نتوانستهايم سخنی بگوييم كه در مقابله با
آن است و هميشه همرنگ شدن با جماعت براي ما مهم است.
6. تلقينپذيري:
تلقين يعني رأيي را بيان كردن و آراي مخالف را بيان نكردن و مخاطب را در
معرض همين راي قرار دادن. هر وقت شما در برابر هر عقيدهاي نظر مخالفان آن
را هم خواستيد نشان ميدهد كه تلقينپذير نيستيد. تلقينپذيري يعني قبول تكآوايي.
7. القاپذيري:
القاپذيري به لحاظ روانشناختي با تلقينپذيري متفاوت است. در القا يك راي
آنقدر تكرار ميشود تا تكرار جاي دليل را بگيرد. اگر من گفتم فلان گزاره
صحيح است شما از من انتظار دليل داريد اما من به جاي اينكه دليل بياورم
200 بار فلان گزاره را تكرار ميكنم و كمكم ما فكر ميكنيم كه تكرار مدعا
جاي دليل را ميگيرد. يعني به جاي اقامه دليل خود مدعا تكرار ميشود و اين
هنري است كه در پروپاگاندا يا آوازهگري وجود دارد.
اينكه رسانهها وقتي در دست قدرتها قرار ميگيرند آنها خوشحال ميشوند به
دليل وجود همين روحيه القاپذيري در مردم است. والا اگر ملتي القاپذير نباشد
هرچه كه رسانهها بگويند چون دائما دليل ميخواهند كسي از به دست گرفتن
راديو و تلويزيون اظهار خوشحالي نميكند.
8. تقليد:
منظور من از تقليد نه آنست كه در فقه گفته ميشود. مراد تقليد به معناي
روانشناختي آن است. يعني اينكه من آگاهانه يا ناآگاهانه تحت الگوي شخصي
باشم.يعني من خودم را مانند تو ميكنم و به تو تشبه ميجويم و تقليد، يعني
من تو را الگو گرفتهام. آنچه كه در عرفان گفته ميشود كه تشبه به خدا
بجوييد، اگر اين كار را با انسانها انجام داديم تعبير به تقليد ميشود و اين
تقليد هم در اديان و مذاهب و عرفان مورد توبيخ است.
9. تعبد:
تعبد يعني سخني را پذيرفتن صرفا به اين دليل كه فلان شخص آن را گفته است.
يعني اينكه اگر صورت استدلالي من، ذهن من را آزار ندهد كه فلان گزاره
صحيح است چون فلان شخص گفته است: "فلان گزاره صحيح است"، من
اهل تعبدم.
آيهاي در قرآن است كه معمولا كمتر نقل ميشود اتخذو احبارهم و رهبانهم من
دونا... كه در باب روحانيت نصاري و يهود است كه فراوان ميگويد كه
يهوديان و نصاري، روحانيون خود را ميپرستيدند چه من دونا... را به جاي
خدا بگيرم يا علاوه بر خدا. صحابي از امام باقر(ع) ميپرسد كه آيا واقعا ميپرستيدند
حضرت در جواب ميگويد: هرگز اينگونه نيست، روحانيون مسيحي به مردم نميگفتند
كه ما را بپرستيد و اگر هم ميگفتند، كسي نميپرستيد. اما اينكه قرآن به
آنها اين نسبت را ميدهد به اين دليل است كه رفتاري كه با خدا بايد ميداشتند
با روحانيون خود داشتند. مجموعه عوامل دسته دوم ناشي از يك عمل واحد است
و آن اينكه ما زندگي اصيل نداريم. زندگي اصيل به تعبير روانشناسان انسانگرا
و به تعبير عرفا يعني زندگي براساس فهم و تشخيص خود. زندگي اصيل را فقط
كساني انجام ميدهند كه دو سرمايه دارند: عقل در مسائل نظري و وجدان در
مسائل عملي.
10. شخصيتپرستي:
كمتر مردمي به اندازه ما شخصيتپرستند و شخصيتپرستي جز اين نيست كه شخصيتي
خود را بر خود عرضه مي كند و خوبيهايي را كه در زندگي اطراف خودمان نميبينيم،
از سر توهم به او نسبت ميدهيم و او را به دست خودمان بزرگ ميكنيم.
11. تعصب:
تعصب هم افق با شخصيتپرستي است. تعصب به معناي چسبيدن به آنچه كه
داريم و نگاه نكردن به چيزهاي فراواني كه نداريم. اگر من شيفته آنچه
كه دارم شدم و فكر كردم جاي نداشتهها را هم برايم ميگيرد من نسبت به
آن تعصب پيدا كردهام و اينجاست كه من نسبت به كساني كه به آن وفاداري
ندارند، دو ديدگاه پيدا ميكنم. گروهي خودي ميشوند و گروهي غيرخودي.
قرآن خودي و غيرخودي را رد كرده است چرا كه درباره حب و بغض ميگويد:
وقتي با گروهي دشمنيد دشمني باعث نشود درباره آنها عدالت و انصاف را فراموش
كنيد.
درباره دوستي هم ميگويد: هميت جاهليت شما را نگيرد. هميت جاهليت يعني
اينكه چون فلاني از قبيله من است. طرف او را چه ظالم باشد يا عادل ميگيرم.
به عبارت ديگر ويژگيهاي خود او مهم نيست بلكه ويژگيهاي تعلقي او مهم
است.
12. اعتقاد به برگزيدگي:
هر كدام از ما اگر به خودمان رجوع كنيم ميبينيم به نوعي فكر ميكنيم که
به نوعي مورد لطف خدا هستيم.يعني درست است كه ممكن است وضع ما به مو
بند باشد، اما پاره نميشود و اكثر اهمالها و بيتوجيها ناشي از همين نكته
است. لایپ نیتس اصطلاحي داشت كه براي موارد ديگري به كار ميبرد. اين
اصطلاح هماهنگي پيش بنياد بود به معني اينكه گويا همه امور از پيش حاصل
آمده است اما گويا ما اين هماهنگي پيشبنياد را راجع به خودمان قائليم.
13. تجربه نيندوختن از گذشته:
پس از اقدامات انساندوستانه افرادي چون ماندلا واسلاوهاول و اقدامات انساندوستانی
كه در باب "فرهنگي كردن سياست" تلاش كردند، زياد شنيدهايم كه
ببخش و فراموش كن يا ببخش و فراموش نكن. اما داستان بر سر اين است كه
اگر شما ببخشایيد و فراموش كنيد باز هم از همانجا ضربه ميخوريد. انسانهاي
سالم كساني هستند كه در درونشان ميتوانند بزرگترين دشمنان خود را از لحاظ
عاطفي ببخشايند، چرا كه از لحاظ عاطفي بايد بخشود اما از لحاظ ذهني نبايد
فراموش كرد. اما متاسفانه ما عكس اين عمل ميكنيم،از لحاظ عاطفي نميبخشيم
و كينهجويي در ما زنده است، اما به لحاظ ذهني فراموش ميكنيم چرا كه
حافظه تاريخي ملت ما بسيار كند و تار است.
14. جدي نگرفتن زندگي:
سقراط از ما ميخواست كه در عين شوخطبعي زندگي را جدي بگيريم كساني
زندگي را جدي ميگيرند كه دو نكته را باور كنند.
1-باور به مستثني نبودن از قوانين حاكم بر جهان.
دليل هر جدي نگرفتن مستثني ندانستن خود از قوانين هستي است.
2-نسبتسنجي در امور
روانشناسان اصطلاحي دارند با اين مضمون كه انسان بايد بتواند وزن امور را
نسبت به هم بسنجد. انسانهايي كه زندگي را جدي نميگيرند چيزهاي مهمتر را
براي چيزهاي مهم رها ميكنند. فراوانند انسانهايي كه در طول زندگي خطاي
تاكتيكي نميكنند اما خطاي استراتژيك عظيم دارند يعني كل زندگي را ميبازند
اما در ريزهكاريها وسواس دارند.
15. ديدگاه مبتذل نسبت به كار:
ديدگاه كمتر مردمي نسبت به كار تا حد ديدگاه ما نسبت به كار مبتذل است.
ما كار را فقط براي درآمد ميخواهيم و بنابراين اگر درآمد را بتوانيم از راه
بيكاري هم به دست آوريم از كار استقبال نميكنيم.
در واقع ما كار را اجتنابناپذير ميدانيم در حالي كه بايد ديدگاه مولوي را
درباره كار داشته باشيم كه معتقد بود كار جوهر انسان است.
16. قائل نبودن به رياضت:
رياضت در اين جا نه به معناي آنچه كه مرتاضان انجام ميدهند رياضت به
معناي اينكه باید دانست در زندگي همه چيز را نميتوان {به دست آورد}.
بنابراين بايد چيزهايي را فدا كرد تا چيزهاي باارزشتري را به دستآورد.
قدماي ما ميگفتند دنيا دار تزاحم است يعني همه محاسن در يكجا قابل جمع
نيست به تعبير نيما يوشيج تا چيزها ندهي چيزكي به تو نخواهند داد.
در زبانهاي اروپايي قداست از ماده فداكاري است. عارفان مسيحي ميگفتند
اينكه فداكاري و قداست از يك مادهاند به اين دليل است كه قداست به دست
نميآيد مگر به قيمت از دست دادن چيزهاي فراوان.
ولي ما ميخواهيم همه چيز را داشته باشيم و وقتي ديدگاهمان نسبت به كار
آنگونه است. نسبت به مصرف هم ديدگاهمان اينگونه ميشود و باعث ميشود
دچار مصرفزدگي شويم. وقتي ما بحث مصرفزدگي را مطرح ميكنيم، مطرح ميكنند
كه شما از اوضاع جامعه و فقر خبر نداريد. بايد گفت مصرفزدگي يك ديدگاه است
نه يك امكان؛ يعني فرد فقير هم در سرسویدای دل خود ميگويد كاش بيشتر داشتم
و بيشتر مصرف ميكردم. كدام يك از ما براي آرمانهاي خود حاضر است به قدر
ضرورت اكتفا كند. اين مصرفزدگي ما را به دنائت ميكشد. اگر ما بوديم و فقط
ضروريات زندگي مجبور به كرنش كردن نبوديم.
17. از دست رفتن قوه تميز بين خوشايند و مصلحت:
مردمي كه منافع كوتاهمدت را ببينند و قدرت ديدن منافع درازمدت را نداشته
باشند در معرض فريبخوردگي هستند. دليل موفقيت سياستهاي پوپوليستي در كشور
كه در يك سال اخير هم رواج پيدا كرده، نديدن منافع درازمدت است. وقتي
منافع بلندمدت ديده نشود منافع كوتاهمدت تامين ميشود به قيمت نكبت و
ادبار درازمدت.
18. زيادهگويي:
ما درست برخلاف آنچه كه در اديان و مذاهب گفته ميشود زيادهگو هستيم و
پرحرف ميزنيم.
نقل است كه عرفا هم در سكوت تبادل روحي داشتند اما ما ملت پرسخني هستيم
و آسانترين كار براي ما حرفزدن است.
19. زبان پريشي:
بدتر از پرسخني ما زبانپريشي ماست. زبانپريشي به اين معنا است كه انسان
حرف خود را خودش هم متوجه نميشود. يعني اگر تحليل روانشناختي در سخنان ما
انجام شود اصلا برخي جملات معنا ندارد. سخنان همه مانند شهركهاي سينمايي
است كه در زمان فيلم پر از دژ و قلعه است اما وقتي فشار ميدهيم فرو ميريزد.
به تعبير ديگر حرفهاي ما پشتوانه ندارد و همه ما از صدر تا ذيل ياوه ميگوييم.
و به همين دليل هم به لحاظ ذهني تا اين حد پريشانيم. كساني كه سرگرداني
ذهني دارند اول بايد زبان خود را پالايش كنند. يعني بايد حرف را فهميده
بزنند، و از طرف مقابل هم حرف فهميده بخواهند. نوام چامسكي براي اينكه
ثابت كند كه هر جملهاي كه قواعد نحوي و صرفي آن رعايت شده، صرفا بامعنا
نيست جملاتي ميگفت بطور مثال ميگفت: وقتي ميگويند «پسر برادر مثلث ما
عاشق بيضي شما شده است». قواعد صرفي و نحوي آن رعايت شده است، اما بامعنا
نيست.
20. ظاهرنگري:
ظاهرنگري به دليل غلبه روحيه فقهي در دين، بر كل كارهايمان سايه افكنده
است. يعني به جاي آنكه ما به ارزش و انگيزه كار توجه كنيم فريفته ظاهر
ميشويم. اين ظاهربينيها ما را براي ظاهرفريبي آماده ميكند. در هر جا كه
اخلاق، عرفان و روانشناسي فداي فقه و ظواهر شود اين روحيه غلبه پيدا ميكند.
در پايان پيشنهادي دارم كه داراي دو نكته است:
اول اينكه در باب هر كدام از موارد مطرحشده فكر كنيم كه درست است يا نه.
اگر درست است اول كاري كه بايد كرد اين است كه در شخص خودمان بررسي كنيم.
يعني اينكه اين نكتهها را ذرهبين نكنيم و روي ديگران بگيريم بلكه اول
ذرهبين را روي خودمان بگيريم.
نكته دوم: اينكه اگر مطالب گفته شده درست است روشنفكران و مصلحان
اجتماعي به جاي اينكه هميشه مجيز مردم را بگويند و فكر كنند تمام مشكلات
متوجه رژيم سياسي است. بايد از مجيزگويي مردم دست بردارند و به مردم
بگوييم چون شما اينگونهايد حاكمان هم آنگونهاند.
حاكمان زائيده اين فرهنگند جامعهاي كه فرهنگش اين باشد ناگزير سياستش هم
آن ميشود و اقتصادش هم آن ميشود. خطاست كه روشنفكران و مصلحان اجتماعي
برای پيداكردن شخصيت اجتماعي و محبوبيت اجتماعي مجيز مردم را بگويند و
بگوييم كه مردم هيچ عيب و نقصي ندارند؛ چرا كه رژيم سياسي زاده مردم
است و رژيم سياسي بهتر، به فرهنگ بهتر نياز دارد.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 21:5  توسط صادقیون
|
این مقاله زیبا در وبلاگ تورجان دیدم. دلم نیامد شما نخوانید:
سید مرتضی ابطحی: زنان ایرانی، برای ورود به عرصه اجتماع
و طی کردن مدارج علمی، فرهنگی و اجرایی از گذشته تا امروز راه درازی را طی کرده
اند. در طول تاریخ، حضور جنس مونث یا به اصطلاح ضعیفه
ها، همیشه موافقان و مخالفان خاص خود را داشته است. روحانیون قم نشین به
عنوان اصلی ترین مخالفان، همیشه مخالفت خود ر با حضور زنان در جامعه ابراز می
کردند. اما این تمام داستان نیست…
محمد بسته نگار، داماد آیت الله طالقانی و از فعالین ملی
مذهبی در مقاله با نام«مصدق و موانع ساختاری اصلاحات» که در ماهنامه توقیف
شده آفتاب(شماره ۲۸/مرداد و شهریور ۸۲) متشر شد، یکی از موانع اصلی پیش روی
اصلاحات مصدق را مسائل مربوط به زنان می داند.
آن طور که بسته نگار می نویسد در زمان
مرحوم آیت الله سید حسن مدرس مسئله حضور زن در انتخابات یکبار در مجلس مطرح شده
بود اما با مخالفت مدرس روبرو شد. از نظر مدرس این کار مخالفت با صریح قرآن
بود. استناد مدرس به آیه «الرجال قوامون علی النساء» بود. وی
معتقد بود «آنها تحت قیمومت اند. ابدا حق انتخاب نخواهند داشت. دیگران باید حفظ
حقوق زن ها را بکنند که خداوند هم در قرآن می فرماید در تحت قیمومت اند و حق
انتخاب نخواهند داشت، هم دینی و هم دنیوی.»(مدرس در پنج دوره تفنینیه/ محمد
ترکمان/ج۱/ ص ۲۴)
این تلقی نسبت به زنان البته منحصر به روحانیون نبود و بیشتر
روشنفکران نیز همگام با این نظریه پیش می رفتند. مرحوم مصدق در لایحه
انتخابات خود تصریح کرده بود که زنان از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم هستند.
در آن زمان تنها بعضی از روشنفکران از این مسئله انتقاد کردند. اما همین انتقادات
نیز موجب برآشفتن مراجع دینی شد. در پی این بحث ها مراجع قم نامه هایی به
تهران نوشتند:
«باسمه تعالی، خدمت حضرت مستطاب آیت الله آقای حاج میر سید
محمد بهبهانی دامت برکاته. به عرض می رساند همواره از خداوند متعال سلامتی و عزت وجود
محترم و تأیید و توفیق را برای خدمتگزاری به اسلام و مسلمین خواستارم. تلوا
تصریح می دهد با آنکه در طرح قانونی لایحه انتخابات که اخیرا از طرف جناب
آقای نخست وزیر در معرض افکار عمومی قرار داده شده، صریحا اجازه مداخله در
انتخابات به زن ها داده نشده است و این امر از هر جهت مورد تحسین و تقدیر می باشد،
ولی چون اخیرا زمزمه هایی از بعضی اطراف شنیده می شود و مطالبی در بعضی از
جراید نشر می گردد، مقتضی است حضرت عالی متذکر فرمایید که این صحبت ها و مطالب
موجب تزلزل و تردید جناب آقای نخست وزیر و مصادر امر نگردد. زیرا این امر یعنی
مداخله زن ها در انتخابات به جهاتی چند محرم و غیر مشروغ می باشد و در کشور اسلامی
به حول و قوه الهی اجرا نمی گردد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته. سید
صدرالدین صدر» (اطلاعات/سال ۲۷/شماره ۷۹۹۳/دوشنبه ۱۵ دی ماه ۱۳۳۱/ص۷)
صدر در این موضع گیری تنها نبود. حجت کوه کمره ای- از مراجع
ثلاث قم که نقش موثری در اداره حوزه پس از شیخ عبدالکریم حائری ایفا کرد- نیز طی
نامه ای نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم، به شرف عرض عالی می رساند خیلی
مناسب است که حضرت مستطاب عالی به اولیاء امور تذکر بدهید که در بلاد اسلامی امری
که مخالفت آن از جهاتی با شریعت مقدسه محرز است، اجرای آن غیر ممکن و تولید مفاسد
خواهد نمود. از مساعی جمیله حضرتعالی تشکر می نمایم. الاحقر محمد الحسینی الکوه
کمری(حجت)» (اطلاعات/سال ۲۷/شماره ۷۹۹۳/دوشنبه ۱۵ دی ماه ۱۳۳۱/ص۷)
آیت الله العظمی بروجردی البته موضع شدیدتری گرفت وی قصد خروج
از ایران را داشت (مرجعیت در عرصه اجتماع/حسین منظور الاجداد/ص- ۴۷۱- به نقل از
محمدتقی آیت الله زاده فیض) اما به یک نامه بسنده کرد:
«بسم الله الرحمن الرحیم. به عرض عالی می رساند اگرچه اولیای
امور متوجه به این معنی بوده و هستند لکن نظر به آنکه همین قسم که مرقوم داشته اند
ممکن است بعیدا که بعض زمزمه ها تأثیر داشته باشد، مستدعی است تذکر دهید که در
کشور اسلامی امری که مخالف احکام ضروریه اسلام است، ممکن الاجرا نیست. دوام
تأییدات جناب مستطاب عالی را از خداوند عز شأنه مسألت می نمایدد. حسین الطباطبایی»
علیرغم تمام این مخالفت ها و همراهی فرهنگ عمومی با این طرز
تفکر، بودند روحانیون مطرحی که به گونه ای دیگر می اندیشیدند. حسینعلی راشد از روحانیون مطرح و متنفذ در بین روشنفکران طی
نامه ای در روزنامه اطلاعات نوشت: «در اصل موضوع از لحاظ شرعی دلیل کافی بر منع
نداریم.» راشد راه جلوگیری از مفاسد رای دادن را اختصاص حق رای به تحصیل کردگان می
داند و تصریح می کند:«باید حکومت ملزم شود که اجبارا همه مردم را باسواد کند تا
شرایط استفاده از حق اجتماعی برای همه حاصل شود.» به نظر راشد «آنچه مهم است کیفیت
عمل به قانون است نه خود قانون.» (اطلاعات/ سال۲۷/ شماره۷۹۸۷/ دوشنبه ۸ دیماه
۱۳۳۱/ص۸)
حدود یک دهه بعد، مسئله حق رأی زنان بار دیگر با انجمن های
ایالتی و ولایتی مطرح شد. این بار نیز علما و مراجع قم موضعی مشابه موضع پیشین
گرفتند. علاوه بر مسئله حق رأی زنان، مسئله مالکیت زمین های کشاورزی نیز به عنوان
یکی از مسائل خلاف شرع در ذهن علما مطرح بود.
آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود می گوید: «پس از اینکه
مرحوم آیت الله حاج سید احمد خوانساری مساله اصلاحات ارضی را در تهران مطرح کرده
بودند مزاحمتی برای ایشان ایجاد شده بود، عده ای در بازار ایشان را هل داده بودند
و عمامه ایشان افتاده بود و به ایشان اهانت شده بود و تقریبا ایشان در همان جریان
دیگر عقب زدند و به این نتیجه رسیدند که نمی شود کاری کرد، و برای خیلی افراد این
جور مطرح شده بود که وقتی با آیت الله خوانساری با آن موقعیت که در جامعه داشت و
دستگاه و دولت هم با ایشان بد نبود این گونه عمل بشود و عمامه ایشان بیفتد و به
ایشان اهانت بشود، دیگر تکلیف ما روشن است و ما زورمان نمی رسد»( خاطرات آیت الله
منتظری/ج۱/ صص ۲۰۷-۲۰۹)
علیرغم اینگونه موضع گیری ها امام خمینی معتقد بود باید مسئله
را با تأکید بر قانون مطرح کرد. از نظر امام، علما باید بر این نکته تأکید می
کردند که اگر امروز رفراندوم باب شود فردا اصل دین را به رفراندوم می گذارند.
آیت الله منتظری که از شاگردان نزدیک امام در آن زمان محسوب
می شد در این باره اینگونه می گوید:«من یادم هست که آیت الله خمینی هم روی این جهت
اصرار داشت که اصل لوایح را نبایستی زیر سئوال برد و به آن اعتراض کرد; و مرحوم
آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری هم که در یک صحبت یا نوشته -که حالا دقیقا
یادم نیست – گفته بود این اصلاحات ارضی غلط است و زمینها غصب است و نمی شود در آن
نماز خواند و از این راه وارد شده بودند، آیت الله خمینی خیلی ناراحت شدند و در یک
شب که ما پنج شش نفر منزل ایشان بودیم گفتند بروید هر جوری هست به آقای حاج سید احمد
بگویید این چه وضعی است، ایشان با این کار خود به این نهضت ضربه زد برای اینکه
فردا کشاورزان را علیه ما میشورانند، اینکه ما بگوییم اصلاحات ارضی خلاف
شرع است راه مبارزه نیست.
اینکه میخواهند بروند بچه های مردم را درس بدهند ما
نباید بگوییم نروید درس بدهید، ما باید با اصل رفراندوم مخالفت کنیم برای اینکه
کشور ما قانون دارد مجلس دارد، بازکردن باب رفراندوم صحیح نیست چون ممکن است اینها
فردا بیایند بگویند ما میخواهیم مذهب را لغو کنیم و یک رفراندوم
ساختگی راه بیندازند و از این طریق بخواهند مقاصد خود را عمل کنند، ما با اصل
رفراندوم مخالفیم زیرا یک بدعت تازه است ; آیت الله خمینی تاکید داشتند که روی این
جهت باید تاکید کرد و مواد لوایح را هیچ نباید مورد حمله قرار داد، و الااینها با
این شعارها کشاورزان و مردم را علیه ما میشورانند….» (خاطرات
آیت الله منتظری/ج۱/ صص ۲۰۷-۲۰۹)
مخالفت علما با این لوایح و خصوصا حق رأی زنان، شدت
گرفت. نه نفر از علما بیانیه ای صادر کردند که حق رأی زنان را محکوم کرده و آنرا
خلاف شرع می دانست. امام خمینی نیز در آن زمان نظر شرعی اش بر حرمت این حق بود. وی
نیز در مقابل این مسئله موضع گرفت اما تأکید خود را از قانون بر نداشت. همین سیاست
در تلگرافی که به اسدالله علم نخست وزیر وقت به وضوح مشخص است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
تهران، جناب آقای اسدالله علم نخست وزیر ایران
در تعطیل طولانی مجلسین دیده میشود که دولت اقداماتی
را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است . مطمئن باشید
تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا برای شخص جنابعالی
و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و
قانون خواهد کرد.
ورود زنها به مجلسین و انجمنهای ایالتی و ولایتی و شهرداری
مخالف قوانین محکم اسلام که تشخیص آن به نص قانون اساسی محول به علمای اعلام و
مراجع فتوا است و برای دیگران حق دخالت نیست و فقهای اسلام و مراجع مسلمین به حرمت
آن فتوا داده و میدهند.
در این صورت حق رای دادن به زنها و انتخاب آنها در همه مراحل
مخالف نص اصل دوم از متمم قانون اساسی است و نیز قانون مجلس شورا مصوب و موشح ربیع
الثانی ۱۳۲۵ قمری حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را در انجمنهای ایالتی و ولایتی و
شهرداری از زنها سلب کرده است .
مراجعه کنید به مواد هفت و نه قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی
و پانزده و هفده قانون انجمن بلدیه (شهرداری) در این صورت چنین حقی به آنها دادن
تخلف از قانون است و نیز الغاء شرط اسلام در انتخاب کننده و انتخاب شونده که در
قانون مذکور قید کرده و تبدیل قسم به قرآن مجید را به کتاب آسمانی تخلف از قانون
مذکور است و خطرهای بزرگی برای اسلام و استقلال مملکت دارد که یا غفلتا یا خدای
نخواسته عمدا اقدام به این امر شده است .
اکنون که اعلیحضرت درخواست علمای اعلام را به دولت ارجاع
فرموده اند و مسئولیت به دولت شما متوجه است انتظار میرود به تبعیت از
قوانین محکم اسلام و قوانین مملکتی اصلاح این امر را به اسرع وقت نمایید و مراقبت
کنید که نظائر آن تکرار نشود و اگر ابهامی در نظر جنابعالی است مشرف به آستانه قم
شوید تا هرگونه ابهامی حضورا رفع شود و مطالبی که به صلاح مملکت است و نوشتنی نیست
تذکر داده شود، و در خاتمه یادآور میشود که علمای اعلام ایران و
اعتاب مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالفه با شرع مطاع ساکت نخواهد ماند و به حول
و قوه خداوند تعالی امور مخالفه با اسلام رسمیت نخواهد پیدا کرد.
۴۱/۷/۲۸ – روح الله الموسوی الخمینی»(خاطرات آیت الله
منتظری/ ج۲ – ۸۰۱)
وضعیت مخالفت علما با این لوایح به همین صورت باقی نماند. با
ارتباط بیشتر دانشجویان دیندار با قم، روحانیون سطح مطالبات خود را بالاتر بردند.
بدین ترتیب مطالبات علما از مسئله حق رای زنان به آزادی جامعه ارتقا پیدا کرد. و
این سوال مطرح شد که «مگر مردان ما آزاد هستند که شما می خواهید زنان را آزاد
کنید؟». اینگونه بود که مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی آغازی برای
جنبش مردمی انقلاب اسلامی شد.
امام خمینی که به سیاست ورزی و دینداری شناخته شده
بود، از سوی فعالین سیاسی گزینه مناسبی برای رهبری مخالفت ها
علیه نظام شاهنشاهی شناخته شد. ارتباط امام و روشنفکران در تغییر مشی او
در مسئله زنان تأثیر عمده ای داشت. با مراجعه به سخنان امام در سال های دهه ۴۰ و
مقایسه آن با سخنان ایشان در سال های پس از آن و خصوصا مصاحبه های ایشان
در فرانسه این موضوع به خوبی مبرهن است.
امام ابتدا معتقد بود : «روحانیت ملاحظه مىکند که دولت مذهب
رسمى کشور را ملعبه خود قرار داده، و در کنفرانسها اجازه مىدهد که گفته شود
قدمهایى براى تساوى حقوق زن و مرد برداشته شده. در صورتى که هرکس به تساوى حقوق زن
در ارث و طلاق و مثل اینها، که جزء احکام ضرورى اسلام است، معتقد باشد و لغو
نماید، اسلام تکلیفش را تعیین کرده است»(صحیفه نور/ج۱/۱۴۹)
وی با تغییر جهتی کاملا آشکار در سال ۵۷ در در مصاحبه ای با
نشریه لوسین ژرژ فرانسه اینگونه گفت: «در خصوص زنان، اسلام هیچ گاه مخالف آزادى
آنان نبوده است، برعکس اسلام با مفهوم زن به عنوان شى ء مخالفت کرده است و شرافت و
حیثیت او را به وى باز داده است. زن مساوى مرد است. زن مانند مرد آزاد است که
سرنوشت و فعالیتهاى خود را انتخاب کند؛ اما رژیم شاه است که با غرق کردن آنها در
امور خلاف اخلاق، مىکوشد تا مانع آن شود که زنان آزاد باشند. اسلام شدیداً معترض
به این امر است. رژیمْ آزادى زن را البته نظیر آزادى مرد از میان برده و پایمال
ساخته است. زنان مانند مردان زندانهاى ایران را پر کردهاند. در اینجاست که آزادى
آنها در معرض تهدید و در خطر قرار گرفته است. ما مىخواهیم که زنان را از فساد، که
آنان را تهدید مىکند، آزاد سازیم.»(صحیفه نور/ج۳/۳۷۰)
حضور اجتماعی مسلمانان سنتی در مبارزات علیه رژیم عملا بسیاری
از گره های فکری را در رابطه با زنان در جامعه ایران باز کرد. زنان
انقلابی همراه با مردان در مبارزه علیه شاه شرکت داشتند و سختی ها و
دشواری ها را تحمل می کردند.
با پیروزی انقلاب اسلامی، نظر امام در خصوص رأی زنان نیز
تغییر کرد. «زن باید در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زنها در جمهورى اسلام رأى
باید بدهند. همان طورى که مردان حق رأى دارند زنها حق رأى دارند.»(صحیفه
نور/ج۶/ص۳۰۰) و با این تغییر بود که بسیاری از زنان برای اولین بار در جمهوری
اسلامی پای صندوق های رأی رفتن را تجربه کردند.
در سال های آغازین پس از انقلاب ۵۷، بروز ناآرامی های داخلی
و جنگ تحمیلی به تشدید فضای خشن مردانه کمک کرد.
وضعیت سیاسی نامطلوب برای حضور سیاسی زنان از جمله نتایج بروز
وضعیت جنگی مردانه بود. مهر انگیز کار از فعالین حقوق زنان در این باره می
گوید:«خشونت سیاسی با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت علیه زنان اعمال می
شود. این نوع خشونت به صورت غفلت از حقوق انسانی زنان در قانونگذاری انعکاس می
یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاستگذاری ظاهر می شود،
بخصوص در برنامه ریزی های فرهنگی دولت تجلی می یابد.
آسیب پذیری روانی، عاطفی و جسمی زنان مهمترین بهایی است که
جامعه بابت تحمل این خشونت پرداخت می کند. علاوه برآن، عمیق شدن فاصله ذهنی زن و
مرد، گریز از عرصه رقابت اجتماعی و سیاسی؛ پذیرفتن فرودستی از سوی زنان و تقویت
شالوده مردسالاری در جامعه را نیز می توان در رده بهای خشونت سیاسی منظور نمود…
تحکیم تفکری که برپایه آن زن برای رفاه و آسایش مرد آفریده شده و هر آنگه را فراتر
از این نقش مطالبه کند، فاقد مشروعیت است، یکی دیگر از آثار زیانبار خشونت سیاسی
علیه زنان است.»( مهر انگیز کار/ پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در ایران /۳۸۲)
از نگاه این فعال حقوق زنان، یکی از مصادیق خشونت
سیاسی در ایران اعمال سلیقه در نحوه اجرای قوانین است. برای نمونه کار به عدم
اجازه ورود زنان به سطوح بالای مدیریتی مانند انتخاب وزیر زن اشاره می کند.
(همان/۳۸۵)
در زمان شاه دو زن توانسته بودند وزیر شوند: فرخرو پارسا و مهناز افخمی . اما زمان مدیریت این دو
مصادف با اوج درگیری های انقلابیون علیه شاه بود. مهناز افخمی پس از انقلاب از
ایران رفت و فرخ رو پارسا به اعدام محکوم شد.
اما پس از انقلاب زنان، به دلایل مذکور اجازه ورود
به دایره بسته مدیران ارشد را پیدا نکرده بودند. روند آب شدن یخ ورود زنان به این
دایره از سال های پس از جنگ شکسته شد. در زمان ریاست جمهوری آیت الله هاشمی
رفسنجانی دفتر امور بانوان در نهاد ریاست جمهوری آغاز به کار کرد.
دوران سید محمد خاتمی فضا برای حضور زنان در جامعه بیش از پیش
محیا شد. وی تصمیم داشت چند وزیر زن به مجلس معرفی کند که با مخالفت شدید علما روبرو شد. و اینگونه بود که وی توانست
تنها ۲ زن را به حلقه مدیران وارد نماید. زهرا شجاعی و معصومه ابتکار. زهرا شجاعی، هشت سال ریاست مرکز مشارکت امور
زنان را برعهده داشت. مرکزی که در دولت هفتم تأسیس شد.
ابتکار برای حضورش در جایگاه معاون خاتمی و رئیس سازمان محیط
زیست پذیرفته بود که چادر را به عنوان پوشش کنار نگذارد. علیرغم آنکه هیچکدام از
علما حکمی بر لزوم استفاده از چادر نداشتند، اما انتشار تصویر چادر کنار رفته
ابتکار که برآشفتن روحانیون قم شد.
دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز در این زمان از زنان فعال و
خبرساز به شمار می رفت. فائزه هاشمی در این دوره روزنامه زن را منتشر نمود که نگاه متفاوتی مسائل به مسائل
زنان داشت. مشی زن، تندتر از آن بود که چارچوب های مدنی جامعه ایران تحمل آن
را داشته باشد. از همین رو این روزنامه نیز از انتشار باز ماند.
با پایان گرفتن دوره دوم خاتمی نوبت به محمود احمدی نژاد
رسید. روزهای ابتدایی ریاست جمهوری احمدی نژاد چالش دوباره مراجع قم با مسئله زنان
را به دنبال داشت. حضور زنان در ورزشگاه ها برای تماشای بازی مردان از جمله مسائلی
بود که به رو در رو قرار گرفتن دولت و مراجع انجامید. اگر چه دولت دست آخر حکم
مراجع را پذیرفت اما سخنگوی دولت اعلام کرد که این پذیرش براساس پذیرش حکم رهبری
صورت می گیرد. علیرغم موضع گیری های صریح مراجع انقلابی قم همچون آیت الله فاضل
لنکرانی، ادبیات سخنگوی دولت به روشنی نشان می داد که دولت در این دعوا کمترین
توجهی به نظر مراجع قم نداشته است.
ماهنامه زنان، از مجلات شناخته شده در این حوزه به مدیر
مسئولی شهلا شرکت پس از ۱۶ سال انتشار تعطیل شد. علاوه بر آن فعالین حقوق زنان در
این دوره فشار زیادی را تحمل نمودند.
در این دوره با فعالین کمپین یک میلیون امضا که به دنبال جمع آوری یک میلیون امضا
برای درخواست تغییر قوانینی که ناقض حقوق زن می پنداشتند به شدت برخورد شد. مراحل
نخستین طرح ارتقای امنیت اجتماعینیز علیرغم به دنبال داشتن انتقادات
فراوان، به تصحیح اجباری فرهنگ پوشش زنان اختصاص یافت.
با تمام این احوال احمدی نژاد توانست اولین وزیر زن را در
کابینه دلت دهم جای دهد. این انتخاب اگر چه انتقاداتی را به دنبال داشت اما سوالی
که در ذهن بسیاری پیش آمده بود این بود که چگونه است در کشوری که نماینده مجلس زن،
قاضی زن و مدیران ارشد زن مشغول به کار هستند تنها وزیر بودن زن مورد اشکال است؟!
حضرات
آیات صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی از مراجع قم در این بار نیز ساکت ننشستند
و انتقاداتی را به مجلس منتقل کردند. اما این انتقادات این بار نتیجه عملی نداشت.
بدون شک حمایت قاطع رهبر انقلاب از احمدی نژاد در عدم تأثیر این مخالفت ها کارساز
بوده است.
پس از بحث ها بررسی مجلس درباره وزرای پیشنهادی، مرضیه وحید دستجردی با با ۱۷۵ رأی موافق، ۲۹ رأی ممتنع
و ۸۲ رأی مخالف به عنوان وزیر در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی پذیرفته
شد.
وی سومین وزیر زن در تاریخ ایران و اولین زن در
تاریخ جمهوری اسلامی است که توانسته است وزیر شود.
این مسئله که وزیر یا وزرای زن در دولت احمدی نژاد تا چه حد
می توانند تأثیر عملی داشته باشند مسئله ای است که قضاوت درباره آن نیاز به زمان
بیشتری دارد. در هر صورت حضور یک زن در بدنه مدیریت کشور، شکستن سدی
برای حضور زنان در کشور به شمار می رود. اگر چه، فرهنگ سازی برای حضور زنان در
ساختار مدیریت کشور نیاز به فضا سازی های بنیادی تری دارد که به نظر می رسد دولت
فعلی از ایجاد آن ناتوان خواهد بود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:11  توسط صادقیون
|
شـکی نیـست کـه هـمـه افراد در زندگی خود حتی یک بار
هم که شده دروغ گفته اند. شـایـد دروغ مصــلحتی باشد،
اما به هر حال همه دروغ می گویند و یا دست کم از باز گو
کردن حقیقت خودداری می نمایند.
در حدود سن 4 تا 5 سالگی، زمانیکه کودک نحوه استفاده
از زبان را فرا می گیرد، دروغ گفتن را شروع میکند. در ابتدا
دروغ هایی که کودک به زبان می آورد، از روی بد اندیشی و سوء نیت نیست و تنها قصد
دارد تا مانند مسائل دیگر، دروغ گویی را نیز تجربه و آزمایش کند. به تدریج کودک با
ماهیت دروغ آشنا شده و در موقعیت های بعدی برای اینکه از دردسرها فرار کند و به
چیزهایی که می خواهد برسد، از دروغ استفاده می کند.
برخی از انواع دروغ ها وجود دارند که در فرهنگ ما با نام دروغ
های "مصلحتی" مشهور هستند. از آنجایی که بیان آنها صرفاً برای حفاظت از
فرد می باشد، نمی توان ایراد چندانی به آنها وارد ساخت. مشکل اصلی در مورد افرادی
مطرح می شود که هم در مورد مسائل کوچک و هم در مورد مسائل بزرگ دروغ می گویند.
از نظر آسیب شناختی اجتماعی، به این افراد لقب
"کذاب" داده می شود. آنها به این دلیل دروغ می گویند که بتوانند از
خودشان محافظت کنند، در نظر دیگران موجه جلوه کنند، از نظر اقتصادی و اجتماعی
پیشرفت نمایند، و نهایتاً از تنبیه و مجازات خود را مصون نگه دارند. در اکثر موارد
افرادی که مورد فریب این گروه قرار می گیرند به خوبی می دانند که این افراد صرفاً
در حال گمراه کردنشان هستند و از اینرو به حال آنها تاسف می خورند.
اما یکی دیگر از گروههایی که مشکلات بیشتری را برای دیگران
ایجاد میکند، آن دسته ای است که به طور بی رویه و بدون هیچ پیش زمینه ذهنی دروغ می
گویند؛ آنها این کار را تنها برای رسیدن به مقاصد شخصی انجام می دهند. این افراد
از نظر روان شناسی مبتلا به اختلالی با نام "جامعه ستیزی" هستند و در
عین حال تمایلات ضد بشری نیز در آنها به وفور به چشم می خورد. تنها قوانین مصوب
جامعه می تواند جلوی این دست افراد را بگیرد.
دروغ معمولاً با گذشت زمان اوضاع را برای فرد دروغگو بدتر می
کند. اگر بتوانند از مهلکه ای که با دروغ گفتن برای خود ایجاد کرده اند، جان سالم
بدر برند، این امر سبب میشود تا راه دروغ گفتن های آینده به روی آنها باز شده و در
آینده، باز هم دست به انجام چنین کاری بزنید. آنها برای جلوگیری از لو رفتن دروغ
اولی، باید دروغ های بیشتری را سر هم کنند.
زمانیکه صحبت از راست گویی به میان می آید، باید از نظر علمی
برای افراد مختلف، استانداردهای متفاواتی را قائل می شویم. برای مثال از یک
سیاستمدارد انتظار صداقت کمتری داریم تا یک دانشمند. ما در مورد کسانیکه مشغول به
امر مطالعه و تحقیق هستند دورنمایی از خلوص و صداقت در ذهن خود ترسیم می کنیم و
توقع نداریم که ما را فریب دهند، اما به طور باطنی مثلاً به سیاستمداران حق می
دهیم که حداقل برای اینکه بتوانند در انتخابات پیروز شوند، تا حدودی بر روی حقایق
شخصی در پوش بگذارند.
اما به راستی ما چرا افراد کاذب به ویژه انواع جامعه ستیز آنها
را دوست نمی داریم؟ این مسئله بر می گردد به مقوله اعتماد. زمانیکه فردی دروغ
میگوید، باعث گسستن پیوندهای انسانی میان خود و دیگران می شود. این پیوندها، همان
توافق های مطرح نشده هستند که هر فرد موظف است در برخورد با دیگران آنها را رعایت
کند. همه انتظار داریم همانطوری که ما با دیگران برخورد می کنیم، آنها نیز به همان
شیوه در مقابل ما عکس العمل نشان دهند. در اکثر موارد دروغ های بزرگ و جدی سبب
میشوند که ما دیگر نتوانیم به فرد مقابل اعتماد کنیم.
از آنجایی که هنگام دروغگویی، مقوله اعتماد و اطمینان در معرض
خطر قرار می گیرد، بهتر است که فرد کاذب حقیقت را به سرعت آشکار کند. این امر یکی
از بهترین راهها برای مراقبت از اعتماد به شمار می ورد. اگر حقیقت را تنها زمانیکه
تحت فشار قرار بگیرد به زبان بیاورد، آنوقت جلب اعتماد مجدد خیلی سخت تر خواهد شد.
یکی از مهمترین پیغام هایی که والدین در مورد دروغ گفتن باید
به بچه های خود آموزش دهند، این است که خودشان همیشه رو راست و صادق باشند و از
فرزندانشان هم بخواهند که رفتار مشابهی در مقابل آنها داشته باشند. باید به بچه ها
گوشزد کنید که فقط می خواهید حقیقت را بشنوید و اصلاً کاری ندارید که عمل آنها تا
چه حد بد بوده. باید متوجه باشد که هر چقدر هم که اوضاع وخیم شود، باز هم خیلی
بهتر از این است که شما را فریب دهد. به او بگویید که ارزشمند ترین و مقدس ترین نعمت
رابطه شما از اعتمادی که نسبت به هم دارید، سرچشمه می گیرد.
تمام پیش فرض هایی که در قسمت بالا به آنها اشاره کردیم، زمانی
معنا پیدا میکنند که شما متوجه شوید طرف مقابل در حال دروغ گفتن است؛ برخی از
افراد آنقدر در دروغ گفتن حرفه ای هستند که شاید مدت زمان زیادی طول بکشد که ما
متوجه شویم آنها دروغ گفته اند.
در چنین شرایطی چگونه می توانیم تشخیص دهیم که گمراه شده ایم؟
در این زمینه هیچ راه محفوظ از خطا و شکستی وجود ندارد، اما اغلب سر نخ هایی هست
که در صورت مشاهده در رفتار و حرکات فرد مقابل می توانیم به آنها مشکوک شویم:
معمولاً زمانیکه مشغول مکالمه هستید، طرف مقابل تقریباً باید نیمی از کل مدت زمان
گفتگو، با شما ارتباط چشمی برقرار کند. اگر دیدید که ار تباط چشمی وجود ندارد و یا
زمانیکه به جای معینی می رسد، سرش را پایین انداخته و زمین را نگاه می کند، می
توانید شک کنید که در حال دروغ گفتن است.
تغییر تن
صدا: تغییر در لحن صحبت کردن و یا میزان گفته ها میتواند به عنوان
نشانه هایی از دروغ گفتن به شمار رود. در این حالت فرد در جمله های خود به طور
متناوب از "اوم" و یا "اِاِاِاِ" استفاده می کند.
حرکات بدن: دور کردن بدن، پوشاندن صورت و یا دهان و تکان دادن بیش از
اندازه دست ها و پاها نشاندهنده دروغ هستند.
حرف های ضد
و نقیض: بیان عباراتی که نه تنها با یکدیگر
همخوانی ندارند بلکه متناقض همدیگر نیز هستند، می توانند شما را مشکوک کنند.
اگر شما عادت کرده اید که تمام مدت حتی در مورد مسائلی که مهم
نیستند هم دروغ بگویید، مطمئن باشید که در نهایت -- اگر تا به حال این اتفاق
برایتان روی نداده باشد -- دچار مشکلاتی در روابط، مسائل اقتصادی و قانونی خواهید
شد. ابتدا باید دلیل این امر را که اصلاً چرا دروغ می گویید، پیدا کنید و سپس در
پی جبران این رفتار مخرب برآیید. اگر احساس می کنید که از درون نیاز به فریب دادن
دیگران دارید، باید حتما با یک روانشناس مشاوره کنید .
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 1:0  توسط صادقیون
|
خندیدن برای ما نشاط آور است و
به همین خاطر به خندیدن علاقه داریم. اما جالب است بدانید انسان ها تنها موجوداتی
هستند که می خندند. خندیدن مکانیزم پیچیده ای دارد که در عین حال می تواند دوای
درد بسیاری از دردها باشد و دانشمندان هنوز هم معتقدند که خنده می تواند در درمان
بیماری ها مؤثر باشد.
خنده چیست؟
خنده از دو قسمت تشکیل شده است که یکی به حالت صورت و دیگری به صدایی که تولید می
شود اطلاق می شود.
وقتی ما می خندیم، مغز دستور
این عمل ها را صادر می کند و اگر شدیدتر بخندیم، دستوراتی برای تکان خوردن دست ها
و پاها نیز صادر می شود.
هنگام خنده 15 ماهیچه صورت به
حرکت در می آیند که مهم ترین آنها مکانیزم حرکت لب های بالای شماست.
ماهیچه های حلق شما دچار
انقباض می شوند و به همین علت شما دچار بریده نفس کشیدن می شوید.
گاهی اوقات در حالت های شدید
خنده مجراهای اشکی شما هم وارد کار می شوند و در حالی که شما از شدت خنده دهان خود
را برای گرفتن اکسیژن بیشتر باز و بسته می کنید صورت تان هم از اشک خیس می شود و
حتی رنگ چهره تان به قرمز تغییر می کند و صداهای عجیبی نیز تولید می کنید.
محققان بسیاری تا کنون سعی
کرده اند که از مکانیزم خنده بیشتر بدانند، اما مشکل این است که در هنگام تحقیقات،
خنده افراد زود از بین می رود .
یکی از محققان تحقیق خود را
روی صدای خنده متمرکز کرد و به این نتیجه رسید که همه خنده ها از یکی از صداهای
ها-ها-ها یا هو-هو-هو پیروی می کنند و امکان ندارد فردی بتواند با ترکیب این دو
صدا بخندد.
محققان معتقدند که در بدن
انسان یابنده هایی وجود دارد که خنده را تشخیص می دهد و باعث ادامه یافتن آن می
شود. از نظر آنها خنده یک عکس العمل کاملاً اتوماتیک و نا خودآگاه است.
چرا میخندیم؟
بیشتر محققان معتقدند که خنده باعث ایجاد کشش و رابطه نزدیک میان انسان ها می شود.
وقتی شما با کسی احساس راحتی می کنید با او می خندید و این احساس را نشان می دهید.
اینکه شما نمی خواهید در یک
گروه احساس تنهایی کنید، باعث می شود هنگام خنده با آنان بخندید و آنها را همراهی
کنید و به همین دلیل است که خنده را مسری می دانند.
اگر دقت کرده باشید معمولاً
اگر بزرگ خانواده و یا حتی رئیس تان بخندد، شما نیز می خندید و این دقیقاً همان
حالتی است که گفته می شود با خنده می توان رفتارهای دیگران و حتی خلقیات آنان را
کنترل کرد.
به طور مثال اگر هنگام خطر شما
بخندید و فرد تهدیدکننده نیز بخندد تا حدود زیادی مشکل حل می شود.
یکی از محققان خنده انسان را
با آواز پرنده ها مقایسه می کند و معتقد است که خنده یک عکس العمل طبیعی انسان
برای ایجاد رابطه است.
تحقیقات دیگر نشان می دهد که
خنده در زمانی که در یک گروه هستند، 30 برابر زمانی است که شما تنها مثلاً جلوی
تلویزیون نشسته اید.
خنده و مغز:
ما می دانیم که قسمت های مختلف مغز، در مکانیزم خنده مؤثرند. به طور مثال عکس
العمل های عاطفی بزرگترین حرکت های مغز را تولید می کنند.
محققان معتقدند که هنگام خنده
قسمت های مختلف مغز وارد کار می شود، اما هنوز به طور دقیق رابطه میان خنده و مغز
مشخص نشده است.
برای انجام این تحقیقات چندین
نفر به دستگاه های پیشرفته متصل شدند و نتیجه اینکه هنگام خنده امواجی که توسط مغز
آنان تولید می شد کاملا یکسان بود. براساس این تحقیقات:
ابتدا قسمت چپ فعال شده و
کلمات و جوک ها را تحلیل می کند.
سپس قسمت جلویی ان که مربوط به احساسات است، بسیار فعال می شود.
قسمت راست مغز اطلاعات مربوط به جوک را تحلیل می کند.
قسمت پشت سر که دستور حرکات دهان و یا دست ها را صادر می کند، فعال می شود.
رفتارهای خارجی ظاهر می شوند.
قابل ذکر است که راهی که خنده در مغز طی می کند با راهی که هنگام احساسات شدید طی
می کنیم، کاملا متفاوت است و به همین خاطر است که محققان معتقدند که هر گونه
اختلالی در این بخش مغز می تواند انسان را از خندیدن باز دارد و یا به آن شکلی غیر
عادی دهد.
سیستم فعال:
سیستم فعال مغز که گفته می شود، در مکانیزم خنده دخیل است در قسمت مرکزی قرار
دارد. این قسمت بسیار مهم است زیرا حرکاتی را که برای انسان بسیار حیاتی است کنترل
می کند.
این قسمت از مغز در حیوانات
بسیار قدیمی همچون تمساح ها نیز وجود داشته است که با استفاده از آن و بو کشیدن
طعمه خود را انتخاب می کرده اند، اما در مورد انسان ها این بخش در احساسات و
انگیزه انسان مورد استفاده قرار می گیرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:55  توسط صادقیون
|
طبق آخرین نظریه پژوهشگر بریتانیایی "سام آموس" (Sam Amos)، شکل و اندازه باسن تنها سایز شلوار جین را معین نمی کند. بلکه بیانگر شخصیت شما (یا دوست دخترتان) نیز می تواند باشد.
به
گفته "سام آموس" باسن ها را از لحاظ شکل ظاهر و تشابه آن با میوه ها، می
توان به شش دسته تقسیم بندی کرد که توضیح هر یک نیز به همراه آن می آید:
1. سیب (کروی، مدور) زنانی خوشحال، علاقه مند به ورزش و پایبند به رژیم غذایی.
2. هلو (محدب، کپل ها به سمت خارج) قابل اطمینان و صادق! همچنین زنانی بسیار گشاده رو هستند.
3. گیلاس ( کوچک، کم گوشت) ظاهر دخترانه توأم با تجربه های زنانه. توسط هر کس دوست داشته می شود. شرکای خوبی نیز هستند.
4. بادام (پهن در قسمت کمر اما پایین تر باریک به نظر می آید) مطمئن، بي پروا، رازدار، صاحب شغلهای مهم، اغلب ارشد و صاحب سبک.
5. توت فرنگی (بالا و قلمبه) این زنان مهربان و از کمک کردن به دیگران لذت می برند. اما بسیار هم حساس هستند و به سرعت دلشان می شکند.
6. گلابی (باریک در بالا، پهن تر در پایین) برخی از این زنان افسرده هستند. از تنها بودن لذت می برند، خجالتی هستند. از اعتماد به نفس نسبتاً کمتری برخورداند.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:0  توسط صادقیون
|
همشهري آنلاين:چه چيزي در
محل كار شما را ناراحت ميكند؟ رئيستان؟ حقوق يا فضاي كاري؟
كم نيستند كساني كه از برخي از جنبههاي كارشان خوششان نميآيد و از شنيدن نامشان
تب ميكنند. اما چه تعداد ميدانند كه ويروسهاي محل كارشان تب ميآورد؟
بيشترين درصد سرماخوردگيها و آنفلوانزاها در محلهاي كار از طريق سطح اجسام منتقل
ميشوند.
سطوحي
مثل صفحه كليد كامپيوتر، ميز و خودكار ويروسها را در سطح خود نگه ميدارند تا كسي
به آنها دست بزند. آن وقت ويروس عزيز سوار بر دست، به سراغ چشم و دهان و دماغ ميرود
و شخص را بيمار ميكند.
ميگويند يك كارمند فعال و
زرنگ در دفتر كارش در دقيقه چيزي در حدود 30 سطح مختلف اعم از دكمههاي صفحه كليد
تا تلفن را ممكن است لمس كند.
اما "آلودهترين"
مكانها كدامند؟ سي.ان.ان در گزارشي به نقل از محققان آلودهترين مكانهاي محل كار
را تلفن و سطح ميز شخصي ميخواند.
دكتر «چارلز جربا»، از
دانشگاه آريزونا، ميگويد محققان متوجه شدهاند در فصل پاييز ويروس شبه آنفلوانزا
حدود يك سوم محيط كار اشخاص را ميپوشاند.
براي اينكه از افزايش
ويروسها در محل كارتان جلوگيري كنيد، هرگز روي ميزتان غذا نخوريد چون با اين كار
براي ويروسها و باكتريها جشن برپا ميكنيد و محيطي امن و راحت براي زندگي آنها
فراهم ميكنيد.
بعضي از دكمهها در محل
كار و ادارات جزو آلوده ترين نقاط هستند. كافي است تا اين دكمهها را لمس كنيد تا
ويروسها روي دستتان بنشينند. اگر شانس بياوريد و بدنتان مقاوم باشد بيمار نميشويد.
اما اين احتمال چند درصد است؟
اين دكمههاي آلوده، همان
پركاربردترين دكمهها هستند. دكمههايي چون دكمه كپي دستگاه فتوكپي و دكمه طبقه
همكف آسانسور.
دكمههاي دستگاه تلفن و
حتي موبايل هم جاي خوبي براي خانه كردن ويروسها هستند. به ويژه آنكه بسياري
فراموش ميكنند ميشود اين دكمهها را هم تميز كرد.
شيرهاي آب سرويسهاي
بهداشتي هم محل مناسبي براي مخفي شدن باكتريها هستند.
در ضمن وقتي كسي مريض ميشود
بيش از پيش از سرويسهاي بهداشتي استفاده ميكند و در نتيجه احتمال خانه كردن
باكتريها روي شيرهاي آب بيشتر ميشود.
بهترين راه براي كاهش
تعداد باكتريها و ويروسهاي اطرافتان استفاده از مواد تميزكننده است. مواد شوينده
متفاوتي وجود دارد كه ميتوانند به كار آيند اما موقع خريد آنها به يك نكته دقت
كنيد.
استفاده مداوم از موادي كه
روي آنها نوشته شده "آنتيباكتريال" به دو دليل چندان مناسب نيست. يكي
اينكه اينها ضد باكتري هستند نه ويروس؛ در نتيجه بر ويروسهايي چون ويروس
سرماخوردگي عمل نميكنند. در ضمن استفاده مداوم از اين مواد باعث ميشود هيچ
باكتري (نه خوب و نه بد) باقي نماند.
اگر نميخواهيد از مواد
شوينده استفاده كنيد، استفاده از يك دستمال مرطوب هم ميتواند به شما كمك كند.
البته حداقل روزي يك بار بايد اين كار را انجام دهيد.
گاهي تنها با كمي مراقبت
ميتوان كمتر بيمار شد و تب نكرد. محل كار آنقدرها هم بد نيست. فقط بايد مراقب
بود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 3:36  توسط صادقیون
|
1. در زندگي و معاشرت با ديگران، نرمافزار باشيم ، نه سختافزار.
2. براي پسوند فايل زندگي اجتماعي و خانوادگي، از
سه كاراكتر «ع»، «ش» و «ق»، استفاده كنيم.
3. هيچگاه قفل سيدي قلب مردم را نشكنيم كه « تا
تواني دلي به دست آور ، دل شكستن هنر نميباشد ».
4. چنانچه در كاري شكست خورديم ، آن را « Shut Down» نكنيم بلكه آن را « Restart» كنيم.
5. براي مانيتور زندگيمان، بكگراند (Background) سبز يا آبي را در نظر
بگيريم نه سياه يا دودي.
6. براي سيستم قلبمان از مانيتورهاي تخت و صاف (Flat) استفاده كنيم.
7. براي فايلهاي اسرار زندگيمان، پسورد (password) بگذاريم و آن را مخفي (Hidden) كنيم.
8. همواره پيش از سخن گفتن ، سي پي يوي فكرمان را
به كار بيندازيم.
9. بر صفحه مشكلات مردم، كليد F1 باشيم و آنان را كمك و راهنمايي (Help) كنيم.
10. اگر شخصيت ما بزرگ و والاست، اين نوع
شخصيت، نبايد به ما اجازه دهد كه با هر كسي چت (Chat) كنيم و هر كسي با ما چت كند.
11. اگر از كسي بدي و كملطفي ديديم، آن را «Save» نكنيم بلكه آن را «Delete» نماييم و حتي آن را از
ريسايكلبين (Recyclebin)
قلب مان كاملاً محو كنيم.
12. به ديگران اجازه ندهيم در «سي دي رام» زندگيمان
هر نوع «سي دي» را كه بخواهند ، قرار دهند.
13. خانه و دفتر كارمان، به روي مردم نيازمند، «Open» باشد.
14. براي حل اختلافات زناشويي ، روي گزينه « گذشت
و ايثار »، دابل كليك (Double click)
كنيم.
15. تا حرف كسي تمام نشده ، اسپيكر (Speaker) خود را روشن نكنيم.
16. در سايت زندگي شخصيمان، يك رُوم (Room) به نام مشكلگشا (Moshkelgosha) بسازيم تا ديگران با ما چت
(Chat) كنند.
17. هنگام مشاهده خوبيها و نيكيهاي ديگران،
بلافاصله كليد پرينت اسكرين (Print
Screen) را بزنيم و از آن ها تصوير بگيريم.
18. در زمان ناتواني، درماندگي و تاريكي زندگي ديگران ، كليد « Power » براي آنان باشيم.
19. نگذاريم هر كسي در رُوم (Room) زندگيمان چت نمايد و در
اين صورت، او را ايگنور (Ignore) كنيم.
20. چشمهاي مان را به روي عيبهاي پنهان مردم، «Close» كنيم.
21. گاه و بيگاه، كامپيوتر زندگي ما هنگ (Hang) ميكند كه بايد آن را با «
فكر »، « مشورت » و «برنامهريزي»، رياستارت (Restart) كنيم.
22. براي كپي گرفتن از ديسكت زندگي ديگران، نخست
آن را ويروسيابي و سپس ويروسكشي كنيم.
23. مواظب باشيم كه رايانه زندگي زناشوييمان،
ويروس غرور و لجبازي به خود نگيرد كه در اين صورت، ممكن است هيچ آنتيويروسي
نتواند آن را از بين ببرد.
24. فايلهاي مهم زندگي خود را گاه به گاه، اسكن (Scan) كنيم تا اگر به ويروسي
آلوده شده باشند ، سريعاً مشخص شود.
25. پيش از پرينت گرفتن از سخنان مان، پيشنمايش چاپ (print preview) آن را مشاهده كنيم.
26. اگر روزي رايانه زندگي ما با همسرمان هنگ كرد
، سه كليد « كنترل اعصاب »، « انصاف» و «دليل عصبانيت» را بزنيم.
27. هارد مغز خود را از برنامههاي غيرمفيد ، پر
نكنيم ، تا فضا را براي نصب برنامههاي مفيد ، تنگ ننماييم..
28. براي اين كه از ديدن مانيتور زندگي، بيشتر لذت
ببريم، كارت گرافيك بالا براي آن تهيه كنيم.
29. اگر لازم است كه مانيتور رايانه ما داراي رنگهاي
متنوع و متعدد باشد ، ولي مانيتور ارتباطات ما با مردم، حتماً بايد يكرنگ باشد.
30. در خطاطي كامپيوتري، از برنامه «كِلْك» هم ميتوانيم
استفاده كنيم اما در خطاطي زندگي، از برنامه «كَلَك» نبايد استفاده كنيم.
31. بكوشيم تا خوش اخلاقي را به جاي اين كه در رم
(Ram) و حافظه موقت داشته باشيم، در رام (Rom) و حافظه پايدار داشته باشيم تا در هنگام آغاز
(Start) ارتباط با ديگران، آن را
به كار گيريم.
32. اگر ميخواهيم در زندگي خويش موفق و خوشبخت
باشيم، بايد خودمان زيرمنوهاي Programs را
دقيقاً تنظيم كنيم و نبايد بگذاريم كه ديگران اين كار را براي ما انجام دهند اگر
چه ميتوانيم در اين زمينه ، با آنان مشورت كنيم.
33. در كيس (Case) مستكبران و زورمداران، «سي دي رام» نباشيم بلكه «سي دي ناآرام»
باشيم.
34. قانون كپيرايت زندگي اجتماعي به ما اجازه نميدهد
كه سي دي بديها و عيبهاي ديگران را رايت كنيم.
35. در سايت زندگي،
هميشه لينكِ (Mahabbat) داشته باشيم و
هيچ گاه براي اين سايت، فيلتر نگذاريم.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 5:55  توسط صادقیون
|
در اتاق خواب خود
گل بگذاريد تا خواب هاي خوب ببينيد
دانشمندان دانشگاه منهايم طي تحقيقاتي گسترده اعلام کرده اند که اگر مي خواهيد
روياهاي خوب ببينيد، حتما در اتاق خواب خود از گل هاي خوشبو استفاده کنيد.
به گزارش سلامت
نيوز به نقل از بي بي سي، دانشمندان آلماني براي بررسي اين تحقيق در اتاق خواب 15
زن تخم مرغ گنديده قرار دادند و دريافتند که همگي آنها دچار کابوس در خواب شدند.
در اين تحقيق بلافاصله پس از اين که خواب افراد سنگين شد، به مدت 10 ثانيه آن ها
را در مجاورت بوهاي خوب قرار دادند و بعد از يک دقيقه آن ها را بيدار کردند. بيشتر
اين افراد پس از بيدار شدن اعتراف کردند که در خواب آن ها خبري از بوهاي خوب و حس
بوييدن اجسام خوشبو نبود، ولي خواب هاي ايشان از کيفيت عاطفي مطلوبي برخوردار
بود.
در
اين تحقيقات همچنين مشخص شد که عواملي چون صدا، فشار و لرزش بر روي کيفيت خواب
تاثير گذار هستند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 17:32  توسط صادقیون
|
نكته : روابط به ما كمك مي كند بگوئيم چه كسي هسگروه و چه
كسي مي توانيم باشيم. بسياري از ما مي توانيم پيروزي هايمان را در محور روابط
بيابيم.
نكته : اگر با ديگران كنار بيايي، آنها همراه تو مي آيند.
نكته : كسي كه باورهاي خود را بيش از هم گروهي هايش دوست
داشته باشد، باورش را پيش خواهد برد، اما گروهش را عقب نگه مي دارد.
روابط مانند چسبي است كه اعضاي گروه را نگه ميدارد، هر قدر
روابط محكم تر باشد، گروه منسجم تر است. يك راه براي اينكه بفهميد آيا روابط محكمي
با ساير اعضاي گروه برقرار كرده ايد يا نه، اين است كه پنج ويژگي زير را در روابط گروهي
جستجو كنيد:
الف- احترام
در مورد رابطه، همه چيز با احترام شروع مي شود. نكته ي ظريف
در مورد احترام اين است كه پيش از اينكه مردم كاري بكنند كه سزاوار احترام باشند،
شما بايد به آنها احترام بگذاريد، تنها به اين دليل كه آنها انسان هستند. اما اين
را بدانيد كه بايد احترام ديگران را به سوي خود جلب كنيد. در اين صورت، كسب احترام
كار دشواري دشواري است.
ب- تجربه هاي مشترك
نمي توانيد با كسي كه نمي شناسيد رابطه ي خوبي برقرار
كنيد.اين امر به تجارب مشترك ميان اعضاي گروه در گذر زمان، نياز دارد و كسب تجارب
مشترك هميشه آسان نيست.
ج- اعتماد
هنگامي كه به مردم احترام ميگذاريد و براي تجارب مشترك با
آنها وقت صرف ميكنيد، در موقعيتي قرار مي گيريد تا ايجاد اعتماد كنيد. اعتماد
بنيان رهبري است و براي روابط خوب، امري اساسي است. مورد اعتماد بودن بهتر از دوست
داشته شدن است. بدون اعتماد نمي توانيد هيچ رابطه اي را حفظ كنيد.
د- روابط متقابل
روابط شخصي يك طرفه پايدار نمي ماند. اگر هميشه يك طرف
دهنده و ديگري گيرنده، اين روابط سرانجام از هم خواهد پاشيد.هر كسي ضمن بهره مند
شدن، بايستي به ديگران بهره برساند.
ه- لذت بردن
هنگامي كه روابط رشد پيدا كرده و در حال استحكام يافتن است،
افرادي كه در اين روابط هستند از يكديگر لذت مي برند. فقط با هم بودن مي تواند
وظايف نا خوشايند را به تجاربي مثبت تبديل كند.
براي ارتباط بهتر با هم گروهي تان :
0 : به عوض خودتان، به ديگران توجه كنيد.
0 : پرسش هاي صحيح مطرح كنيد.
0 : تجاربتان رابا هم سهيم شويد.
هرگز با هم گروهي هاي خود وجه اشتراك پيدا نمي كنيد، مگر اينكه
تجربيات روزمره ي خود را با يكديگر سهيم شويد.
0 : كاري كنيد كه ديگران خود را ممتاز بدانند.
با توجه كردن كامل به ديگران كاري كنيد كه آنها هم احساس
" ويژه بودن" بكنند، صادقانه آنها را تشويق كنيد و به آنها در حضور
همكاران يا اعضاي خانواده شان احترام و ارزش بدهيد.هنگامي كه به افراد نشان دهيد
كه به آنها اهميت مي دهيد آنها با شما ارتباط برقرار مي كنند.
اصل چهاردهم : خود بهبود بخشي
نكته : كمال چيزي است كه تشنه ي آن هستيد، اما ممكن است. در
هر صورت، تشنه ي كمال بودن غير ممكن نيست. در شرايط موجود، بهترين كاري را كه مي
توانيد، انجام دهيد. مهم اين است.
نكته : براي بهبود بخشيدن به گروه، خودتان را بهبود ببخشيد.
افرادي كه پيوسته خود را بهبود مي بخشند، همواره در زندگي
سه روند ايجاد مي كنند:
الف- آمادگي
مهم نيست قصد انجام چه كاري را داريد، مهم اين است كه حالا
چه مي كنيد كه بتوان روي آن حساب كرد.
ب- انديشه ي ژرف
افراد بزرگ و تاثیر گذار بر جهان وقت زیادی را به تنهایی و
ژرف اندیشی، فلسفه ومدیریتش و گوش دادن را گذرانیده اند.اوقات تنهایی به شما اجازه
خواهد داد که به شکست ها و پیروزی ها نگاه کنید و شما را قادر می سازد برای رشد
خود در آینده برنامه ریزی کنید.اگر میخواهید همچنان بهتر و بهتر شوید، اوقاتی را
تعیین کنید که آرام و به دور از تب و تاب کار و زندگی باشید.
ج- اقدام کردن
زمانی می رسد که لازم است در انتظار کسی ماندن را پس بزنید
و شروع کنید به ساختن کسی که باید باشید.
برای بهبود و رشد خودتان :
0 : بسیار آموزش پذیر باشید
خودخواهی دشمن راستین رشد شخصی است.به مدت یک ماه در هر
فرصتی خود را در نقش یادگیری قرار دهید.
0 : هرگاه چیزی را نمی فهمید، بپرسید.
نگرش کسی را که در حال آموزش است را ایجاد کنید
0 : برای پیشرفت برنامه ریزی کنید.
هر روز به دنبال لحظاتی برای آموختن باشید،به نحوی که هیچ
روزی بدون تجربه ی نوعی پیشرفت سپری نشود.
0 : بهتر شدن را با ارزش تر از رشد کاری بدانید.
خرد گرانبها تر از هر چیز دیگر است که می خواهید و تلاش
کاری خود را بر این پایه انجام دهید که به شما بهبود ببخشد، نه اینکه چقدر از نظر
مالی به سود شما می تواند باشد.
اصل پانزدهم :از خود گذشتگی
نکته : زندگی را تنها با استاندارد دلار و سنت نباید سنجید.
من نمی خواهم شکایت کنم که من کاشتم و دیگران درو کردند. انسان هنگامی باید تاسف
بخورد که او بذر بیفشاند وهیچکس آن را درو نکند."چارلز گودیر"
نکته : هنگامی که بخشش به دنیا را متوقف کنید، وقت آن است
که چراغ ها را هم خاموش کنید."
جورج بارنز "
به عنوان عضوی از تیم، می توانید از خود گذشتگی را اینگونه
رواج دهید :
الف- بخشنده باشید
همه ی به بدست آوردن ها، شما را از دیگران جدا می کند؛همه ی
بخشش ها شما را با دیگران متحد می کند. قلب از خودگذشتگی، بخشش و سخاوت است . این
امر نه تنها به اتحاد تیم کمک می کند، بلکه به رشد آن نیز کمک می کند.
ب- از سیاست بازی پرهیز کنید .
یکی از بدترین اشکال تکبر و خودخواهی، نزد افرادی دیده می
شود که در تیم به سیاست بازی می پردازند. معمولا اینکار به معنای این است که شخص
در جست و جوی منافع خود است و به اینکه چه زیان هایی به تیم می رساند کاری ندارد.
آلبرت انیشتین گفته است : زندگی فرد هنگامی آغاز می شود که در خارج از خودش زندگی
کند.
ج- وفاداری نشان دهید .
اگر وفااداری خود را به اعضای تیم تان نشان دهید، آنها نیز
وفاداری خود را نسبت به شما نشان خواهند داد. وفاداری استحکام بخش یکی شدن است و
یکی شدن پیش زمینه پیروزی تیم است.
د- همبستگی را برتر از استقلال بدانید .
استقلال بیش از حد از ویژگی های خودخواهی است، به ویژه اگر
موجب نادیده گرفتن یا آسیب دیگران شود. کسی که خود را تنها در نظر می گیرد
نمیتواندزندگی شادیداشته باشد، این
شخص همه چیز را برای خود می خواهد. باید برای دیگران زندگیکنید، تا خود به معنای واقعی زندگی پی ببرید.
برای از خود گذشتگی:
0 : به جای خودتان از دیگران تعریف کنید.
اگر این عادت را دارید که در مورد دستاوردهایتان صحبت کنید
و خود را به رخ دیگران بکشید. دو هفته در مورد خودتان سکوت کنید و دیگران را تحسین
کنید. در رابطه با اعمال و کیفیات افراد نکات مثبتی پیدا کنید تا به ارشد آنها،
خانواده و دوستان نزدیک آنها بگوئید.
0 : نقش زیردست را بازی کنید.
تمایل طبیعی بسیاری از مردم این است که بهترین موقعیت را
برای خود فراهم کنند و بگذارند دیگران دور شوند. امروز، را به تمرین انضباط ، خدمت
کردن، دادن حق تقدم به دیگران و بازی نقش یک زیردست اختصاص دهید. یک هفته این کار
را بکنید و ببینید چگونه بر نگرشتان اثر می گذلرد.
0 : پنهانی ببخشید
جان یونیان، نویسنده ، معتقد است: امروز را با موفقیت زندگی
نکرده اید، مگر اینکه برای کسی کاری انجام داده باشید که هرگز نتواند جبران کند.
اگر بدون آنکه افراد تیمتان متوجه شدند چیزی به آنها بدهید، نمی توانند جبران
کنند. امتحان کنید . عادت کنید که پنهانی ببخشید. دیگر نمی توانید از ان دست
بکشید.
اصل شانزدهم : گره گشا
نکته : همیشه به افراد متخصص گوش فرا دهید. آنها به شما می
گویند که چه کاری نمی توان کرد و چرا، سپس کارتان را بکنید.
نکته : مسائل را روشن کنید ، تا راه حل پیدا شود.
نکته : اشکال را پیدا نکن، در اندیشه چاره باش.
نوع شخصیت، تربیت و گذشته ی شما می تواند میزان "مشکل
گشا" بودن شما راتعیین کند. هر کسی می توانداندیشه براپایه راه
حل داشته باشد. به حقایق زیر، که هر شخصی با اندیشه گره گشا آنها را می داند، توجه
کنید.
الف- مشکلات، موضوعی مربوط به دیدگاه است.
موانع، مشکلاتو
شکست ها بخشی از زندگی هستند. نمیتوانید از آنهافرار کنید. اما به این مانک نیست که بگذارید آزار دهنده شوند. بهترین کار
این است که با شیوه اندیشه ی گره گشا (بر پایه را حل) با آنها روبه رو شوید. فقط
موضوع نگرش در میان است.
ب- هر گره ای، باز شدنی است
اگر می خواهید شیوهی اندیشه ی گره گشا داشته باشید، باید از
ته دل بخواهید که این نگرش را در خودتان ایجاد کنید.
ج- گره ها یا ما را در جا نگه میدارند یا مایه ی بالا رفتن
می شوند.
بسته به به شیوه ی برخوردتان با مشکلات، یا آنها شما را از
پیشرفت و پیروزی باز میدارند، یا به شیوه ای مایه پیشرفت شما می شوند که نه تنها
برآنها چیره شوید، بلکه در این روند به شخص بهتری تبدیل گردید. گزینش با شماست
بزرگ یا کوچک بودن مشکل به بزرگ یا کوچک بودن شما بستگی
دارد.
به هنگام برخورد با مشکلات، فقط چهار گزینه دارید: از آنها
فرار کنید، آنها را فراموش کنید، با آنها بجنگید، یا با آنها رو به رو شوید. شما
معمولا چه می کنید؟
برای اینکه شیوه ی اندیشه ی گره گشا داشته باشید:
0 : از تسلیم شدن پرهیز کنید.
در همان لحظه ای که هر کسی ممکن است بگوید من تسلیم می شوم
شخص دیگری که در همان شرایط قرار گرفته است می گوید " چه فرصت بزرگی ".
تصمیم بگیرید که تسلیم نشوید، تا اینکه راه حلی بیابید.
0 : به اندیشه تان بنگرید
هیچ مشکلینمی
تواند در برابر نیروی اندیشه ی نیرومند
ایستادگی کند. برای اندیشهزمانی را
انتخاب کنید که نه خسته و نه کم حوصله باشید.
0 : دوباره درباره یراهبردتان بیندیشید.
آلبرت انیشتین : مشکلات مهمی را که با آن رو به رو می شویم،
نمی توان با سطح عادی اندیشه، سطحی که در زمان ایجاد مشکل، در آن قرار داشتیم، حل
کرد. تلاش کنید تا ایده و روش چدیدی برای برخورد با مشکلات بیابید.
0 : روند را تکرار کنید.
برای حل مشکل راه های گوناگون ولی منطقی را بیازمائید.
اصل هفدهم : پی گیری
نکته : دور دست را دیدن یک چیز است. به دور دست رفتن یک چیز
دیگر.
نکته : هرگز، هرگز، هرگز نایستید.
نکته : برای پایان دادن به کار، باید آن را به پایان
برسانید.
حتی افراد بی استعدادی که نمی توانند برخی از اصول بازیکن گروهي
را بدست آورد، اگر روحیه ای پی گیر داشته باشند می توانند تیم خود را در راه
پیروزی کمک کنند.
پی گیر بودن به مانک (معنی):
الف- هر چه دارید بدهید، نه بیشتر از چیزی که دارید.
پیگیر بودن به مانک اینکه صد د ر صد آنچه را که دارید - نه
بیشتر نه کمتر – به کار
ببرید. اگر آنچه را که دارید به کار بگیرید، فرصت ها را برای خو به پیروزی تبدیل
می کنید.
ب- تسلیم قضا وقدر نشوید، با همتی بلند کار کنید
افراد پي گير در مورد پيروزي خود متكي به شانس، سرنوشت يا
تقدير نمي شوند. هنگامي كه شرايط دشوار مي شود، به كار كردن ادامه مي دهند. آنها
مي دانند كه زمان كوشش، نبايد دست از كار كشيد. اديسون گفته : هنگامي كه آخرين نفر
تسليم
مي شود، من آغاز مي كنم.
ج- هنگامي از كار دست بكشيدكه به پايان رسيده باشد، نه زماني كه خسته ايد.
پيروزي مانند كستي گرفتن با گوريل است.هنگامي كه خسته شده
ايد دست از نبرد نمي كشيد، بلكه هنگاميدست از نبرد مي كشيد كه گوريل خسته باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:29  توسط صادقیون
|
نکته : زندگی کردن با اعتقادات موجود در دنیا، و اینکه در
تنهایی به میل خودتان زندگی کنید، آسان است. اما انسان بزرگ کسی است که در میان
جمعیت، از استقلال رای و استقلال شخص بهره ببرد.
نکته : هر عملی را به حساب بیاورید.
نکته : باید به "اهداف بزرگ" فکر کنید، اما
کارهای کوچک انجام دهید،در صورتی که همه ی کارهای کوچک در جهت درست باشند.
مفهوم هدفمند بودن کارکردن با هدف است و هر کاری را به حساب
آوردن. افراد موفق، هدفمند هستند. آنها از این شاخه به آن شاخه نمی پرند. و شانسی
عمل نمی کنند. آنها می دانند چرا و به
چه علت کاری را انجام میدهند.
هر کس که خواهان زندگی هدفمند باشد، باید این کارها را
انجام دهد :
الف- برای هدفی ارزشمند زندگی کنید.
برخی افراد هزاران دلیل برای انجان ندادن کاری که مایل اند
انجام دهند، دارند. در حالی که همه ی آنچه نیاز دارند، یک دلیل برای انجام دادن آن
است.
ب- از نقاط ضعف و قوت خود آگاه باشید.
اگر با نقاط قوت خود کار کنید، این امر بر انرژی و شور و
شوق شما می افزاید. اگر کاری را که می توانید بخ خوبی انجام دهید، بشناسید می
توانید به خوبی انجام دهید، بشناسید می توانید وقت و انرژی خود را به صورت هدفمند
به کار گیرید.
ج- اولویت مسئولیت های خود را بشناسید
هیچکس برای انجام دادن همه ی کارها به دنیا نیامده است،
بلکه به دنیا آمده است تا برخیکارها را
انجامدهد، به مانک اینکه اولویت ها را
بشناسید و مطابق این اولویت ها کار کنید.
د- نه گفتن را بیاموزید
بگذارید هرکس در زندگیآهنگ خود را بخواند اگر قرار باشد هر کار خوبی سر راهتان قرار گرفت انجام
دهید، هرگز در مورد آنچه که برایش ساختهشده اید، به مقام بالایینمی رسید.
ه- خود را نسبت به اهداف بلند مدت، متعهد کنید.
رویکرد کوتاه مدت، همه یا هیچ، در زندگی به زیان افراد
بسیاری عمل می کند. آنها ذهن قمار باز دارند، یا اینکه باید چیز بزرگی به دست
بیاورند یا ترجیح می دهند هیچ کوششی نکنند. در هر صورت، بسیاری از پیروزی های
زندگی از طریق برد های کوچک است که به مرور زمان به دست آمده اند.
برای هدفمند بودن .....
0 " نقاط ضعف و قوت خود را جست و جو کنید.
اگر خود را نشناسید، نمی توانید هدفمند و متمرکز باشید
0 " در حرفه ی خودتان متخصص شوید.
0 : اوقات خود را به صورت هدفمند برنامه ريزي كنيد.
هر قدر بتوانيد مدت طولاني تري را به صورت هدفمند برنامه
ريزي كنيد، مي توانيد كارهاي بيشتري انجام دهيد.
اصل يازدهم : وظيفه شناس
نكته : راز موفقيت، هماهنگ بودن با هدف است.
نكته : تصوير( بزرگ) به صورت روشن و به صداي بلند خود را
نشان مي دهد.
نكته : آنكه "چرا"يي براي زندگي دارد، به هر
"چگونه"اي پاسخ مي دهد. نيچه
چهار وظيفه بازيكنان وظيفه شناس:
الف- آنها مي دانند گروه كجا مي رود
در احساس وظيفه نيروي بزرگي نهفته است. هنگامي كه وظيفه ي
خود را كشف كنيد، ضروريات آن را مي فهميد، اين امر به شما شور و شوق و ميل آتشين
به كار كردن و انجام وظيفه مي دهد.
ب- آنها مي گذارند رهبر گروه، هدايتشان كند.
هر وقت يك عضو گروه رهبر را ناديده بگيرد، اين احتمال كه گروه
هدفش را گم كند و به بيراهه رود افزايش مي يابد. رهبري، توانايي ترجمه ي ديدگاه ها
به زبا واقعيت است.
ج- آنها دستاوردهاي گروه را بر منافع خود مقدم مي شمارند.
كار گروهي هميشه مستلزم فداكاري است.بازيكنان خوب همواره
دستاوردهاي گروه را به آنچه كه خود به تنهايي مي توانند به دست آورند مقدم مي
شمارند زيرا آنچه در يك گروه مي توان به آن يافت، هدف گروه است.
د- هر كاري لازم باشد مي كنند تا به وظيفه ي خود عمل كنند.
اگر قرار است با اقدام شماگروه به پيروزي دست يابد، كاري تازه بكنيد. برنامه ريزي كنيد، اين همه ي
كاري است كه بايد بكنيد.
براي بهبودي حس وظيفه شناسي :
0 : ببينيد آيا گروه تان بر ماموريت خود تمركز دارد ؟
نگه داري گروهي كه ماموريتي ندارد، دشوار است.اگر ارزشها،
ماموريت، اهداف، و اعمال با يكديگر هماهنگي ندارد، به عنوان يك گروه دوران سختي را
در پيش رو داريد.
0 : راه هايي بيابيد كه همواره ماموريت را در ذهن داشته
باشيد.
0 : به عنوان عضوي از گروه، بهترين خدمت را ارائه كنيد.
به محض اطمينان از ماموريت ومقصد گروه و جهتي كه بايد در آن
حركت كند، بهترين خدماتي را كه مي توانيد، به گروه ارائه كنيد.
اصل دوازدهم : آمادگي
نكته : پيروزي هاي چشمگير، حاصل آمادگيكوچك است.
نكته : آماده شدن، بهتر از اصلاح كردن است.
اگر مي خواهيد خود را چنان آماده كنيد كه بتوانيد در مواجهه
با مشكلات به گروه تان كمك كنيد، در مورد مطالب زير فكر كنيد:
الف- ارزيابي
آمادگي، با دانستن براي اينكه براي چه چيز آماده مي شويد،
آغاز مي گردد. شخصي كه آمادگي داشته باشد، نيمي از جنگ را برده است
ب- ميزان (هدف گيري)
شباهت هايي ميان آمادگي شخصي و بازي گلف وجود دارد . تنظيم
كردن خوب، موفقيت را ممكن مي كند.تنظيمات بد، پيروزيرا غيرممكن مي كند.صرف نظر از ميزان آمادگي تان، نبايد فقط سخت كار كنيد، بلكه
بايد كار را درست انجام دهيد.
0 : نگرش افراد تنبل به ندرت خود را آماده مي كنند. براي
پيروزي در هر فعاليتي، بايد همانند انجام تكليف منزل از جنبه هاي ذهني و رواني
بازي مراقبت كنيد.
ج- عمل
آماده بودن يعني اينكه براي برداشتن اولين گام آماده باشيد.
اين را بخاطر بسپاريد: شجاعت متحدي بزرگتر از آمادگي ندارد، ترس نيز دشمني بزرگتر
از آمادگي ندارد.
نكته : قبل از هر چيز ديگري، كسب آمادگي راز موفقيت است.
براي بهبود آمادگي
0 : انديشه
را روال كار خود كنيد.
آماده شدن نيازمند انديشه ي پيشاپيش است به نحوي كه اكنون
بتوانيد شناسايي كنيد كه درآينده چه نياز
هايي خواهيد داشت.
0 : بيشتر كنكاش كنيد.
0 : از اشتباهات خود درس بگيريد.
نكته : فقط يك بار بايد غافلگير شوي، آن هم هنگامي است كه
آمادگي نداشته باشي.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 5:26  توسط صادقیون
|
نکته : کیفیت زندگی یک فرد،در ارتباط مستقیم با تعهدش به
ممتاز بودن است، صرف نظر از عرصه ای که برای فعالیت انتخاب کرده است.
نکته : اگر شما نمی توانید، تیم تان هم نمی تواند.
نکته : مردم فراموش می کنند که چقدر کاری را سریع انجام
داده اید، اما به یاد خواهند داشت که چقدر خوب انجام داده اید.
افراد با کفایت
ویژگی های مشترکی دارند:
0 : آنها نسبت به ممتاز بودن تعهد دارند.
موفقیت،ارزش های ما
را با دیگران مقایسه می کند. ممتاز بودن، ارزش ما را نسبت به توانایی های خودمان
اندازه گیری می گیرد.هنگان پذیرفتن فردی جدید در تیم می توانید اجازه دهید کیفیت
اندکی افت کند، ایناست که شاخصاستاندارد های او به قدری بالاست که اندکی افت
کیفیت نمی تواند آسیبی جدی ایجاد کند.موفقیت رویای
عده ی کثیری است،
اما نصیب عده ی معدودی می شود.ممتاز بودن برای هر
موجود زنده ای میسر
است، اما ..... عده ی کمی آن را باور دارند.
0 : آنها هرگز به متوسط قانع نیستند.
0 : آنها به جزییات توجه می کنند.
از اینکه تمام سعی
تان را در مورد کاری که به نظرکوچک می
آید به کار ببرید، نترسید. هر بار که کاری انجام میدهید، نیرومند تر می شوید.اگر
کارهای کوچک را به خوبی انجام دهید، کارهای بزرگ به خودی خود انجام شده اند
0 : افراد شایسته، با ثبات و هماهنگی کار می کنند.
برای کسب شایستگیلازم است:
0 : در حرفه خودتان متمرکز شوید.
اگرهمه کاری می
کنید، ایجاد و پرورش شایستگی کار دشواری است
.یک فعالیت را انتخاب و در آن تخصص پیدا کنید
0 : برای کار های کوچک عرق بریزید.
بسیاری از مردم تا حد توانیکه دارند کار نمی کنند برای انجام چنین کاری،
این توانایی را در خود ایجاد کنید که ریزترین جزییات رابه خوبی ،انجام دهید.
0 : توجه بیشتری در به کار بستن ایده ها بنمائید.
از آنجائیکه مرحله ی عملی دشوارترین بخش هر کاری است، نسبت
به این مرحله توجه بیشتری داشته باشید.
اصل ششم:قابل اعتماد
نکته : از آن نترس که بحث می کند از آن بترس که طفره می
رود.
نکته : تیم ها به دنبال بازیکنان پیشرو می روند.
نکته : قابل اعتماد بودن، بیشتر و بالاتر از توانا بودن به
تنهایی است.
خصلت افراد قابل اعتماد اینگونه است :
0 : انگیزه پاک و سالم
0 : مسئولیت پذیری
نکته : نکته ای که در همه ی افراد موفق مشترک
دیده می شود،
توانایی آنها در پذیرش مسئولیت است
0 : اندیشه ی بی نقص
0 : کمک و مشارکت هماهنگ
کیفیت نهایی یک شخص قابل اعتماد، هماهنگی او با تیم است.اگر
نتوانید همواره به اعضای تیم اعتماد و تکیه داشته باشید، هیچوقت نمی توانیدروی تیم
حساب کنید.هماهنگی به چیزی بیش از استعداد نیاز دارد، شخصیتی ژرف را می طلبد تا
افراد بتوانند پی گیر باشند. به گفته ی چرچیل: کافی نیست که حد اکثر سعی مان را
بکنیم، گاهی باید کاری را که لازم است انجام دهیم.
برای بهبود بخشی قابلیت اعتماد در تیم بایستی :
0 : انگیزه های خود را بررسی کنید.
0 : بفهمید که حرف هایتان تا چه حد ارزش دارد
به همکارانتان بگوئید به شما نمره یک تا ده بدهند. اگر
متوسط نمره ها کمتر از هشت بود، بیشتر به به تعهدات خود عمل و آنها را پی گیری
کنید.
اصل هفتم : انضباط
نکته : آنچه در موقعیت های بزرگ انجام می دهیم به این بستگی
دارد که چه هستیمو آنچه که هستیم نتیجه ی
سال هایی است که با انضباط گذرانیده ایم.
نکته : انضباط کوره ی آتشی است که استعداد را به توانایی
تبدیل می کند.
برای آنکه از آن دسته بازیکنانی باشید که هر گروهي خواهان
آن است؛ باید در سه زمینه انضباط داشته باشید.
0 : اندیشه ی منضبط
اگر از مغزتان استفاده نکنید،در زندگی به جایی نمی رسید.
بریا اینکار لازم نیست نابغه باشید، فقط باید از ذهنتان استفاده کنید. جرج برنارد
شاو گفته : عده ی کمی از مردم بیش از سالی دو یا سه بار فکر می کنند؛اینکه می
بینید من شهرتی جهانی کسب کرده ام به خاطر این است که هفته ای یک یا دو بار فکر
میکنم.
0 : احساسات منضبط
مردم در رابطه با احساساتشان دو گزینه در برابر خوددارند:
یا باید احساسات خود را کنترل کنند یا توسط احساساتشان کنترل شوند.در این مبحث به
این مانک است که نباید اجازه دهید احساساتتان شما را از وظایفتان یا تمایلاتتان
باز دارد، یا شما را مجبور به انجام کاری که مایل نیستید، بکند.
0 : اعمال منضبط
شخصی که شیر می خواهد،نباید بر روی چهار پایه ای در مزرعه
بنشیند و منتظر شود تا گاوها نزد او بیایند. فعال کردن ذهن و کنترل احساسات مهم
هستند؛ اما نیروی کمی به شما می دهند. آنچه برنده ها را از بازنده ها متمایز می
کند، عمل کردن است.
برای اینکه بازیکن منضبط تر برای تیم باشید:
0 : عادات کاری خود را تقویت کنید.
انضباط به مانک انجامکارهای درست در زمان های درست و به علت درست
می باشد.
0 : کاری انجام دهید :
برای نیرو بخشی ذهن و اراده ی خود، کار یا پروژه ای
برگزینید که مجبور باشید در مورد آن اندیشه کنید. این کار نیاز دارد که به طور
منضبط و به روشنی اندیشه کنید و سپس دست به کار شوید. به این روش ادامه دهید
خواهید دید که توانایی شما بیش از حدی است که تصور می کردید.
0 : زبانتان را کنترل کنید:
از گفتن چیزهایی را که نباید بر زبان آورید پرهیز کنید و در
هنگام خشم به خودتان فرصت دهید تا آرام تر شوید و خردمندانه تر به موضوع بنگرید.
اصل هشتم : رشد کردن
هدف زندگی برنده بودن نیست. هدف زندگی بالندگیو سهیم شدن است. هنگامی که به گذشته و به
کارهایی که در زندگی انجام داده اید مینگرید، از زمان هایی که مایه شادی دیگران
شده اید، بیشتر خرسند خواهید بود تا هنگامیکه آنها را ناراحت کرده اید.
نکته : بسیاری از ما زمانی به آرامش می رسیم که فشار تفاوت
میان آنچه هستیم و آنچه باید باشیم از میان برداشته شود.
نکته :مهم ترین معیار اینکه تا چه حد یک کار را خوب انجام
داده ام این است که چقدر مایه خوب بازی کردن هم گروهي هایم شده ام .
بازیکنانی که هم گروهي هایشان را رشد می دهند، ویژگی های
مشترکی دارند:
الف- آنها به هم گروهي های خود ارزش می دهند .
کار آییافرادارتباط مستقیمی به دانسته های شخص مورد احترام
آنها دارد.
ب- به چیزی که در دید هم گروهي هایتان با ارزش است، ارزش
بدهید .
ج- افراد بزرگوار بر ارزش هم گروهي هایشان می افزایند.
افزودن ارزش ها، گوهر بالندگی و بزرگ کردن دیگران است.راهی
است برای کمک کردن به دیگران تا توانایی و نگرش های خود را بهبود بخشند. افراد
بزرگوار در دیگران موهبت ها، استعدادها و یکپارچگی را جستجو می کنند، سپس به آنها
کمک می کنند توانایی هایشان را به سود خود آنها نیرو بخش شود و در خدمت تیم قرار
گیرد. افراد بزرگوار می توانند دیگران را به سطح کاملا جدیدی بالا ببرند.
د- افراد بزرگوار خود را با ارزش تر می کنند .
آنها برای ارزشمند کردن خود کار می کنند، نه تنها به این
دلیل که به سود شخص خودشان، بلکه به این علت که بتوانند بهتر به دیگران کمک
کنند.شما نمی توانید چیزی را که ندارید به دیگران بدهید. اگر می خواهید بر توانایی
های یک هم گروهي بیفزایید، خودتان را بهتر کنید.
رشد دادن دیگران کار آسانی نیست. نخست باید به خود ایمان
داشته باشد تا بتواند بر ارزش دیگران بیفزاید. اگر بر این باورید که کمک به
دیگرانبه شما یا به فرصت هایتان برای
موفقیت آسیب می رساند، پس تلاش برای بزرگ کردن و رشد دادن دیگران دشوار خواهد بود.
هیچکس به اندازه ی یک فرد خودخواه، فریب خورده نیست. هنگامی که یکی از اعضای تیم
بدون خود خواهی دیگران را رشد می دهد، خودش نیز رشد می کند.
براي اينكه بازيكني باشيد كه گروه را بالا مي برد، اين
كارها را انجام دهيد:
0 : پيش از آنكه شما را باور كنند، ديگران را باور كنيد .
اگر مي خواهيد به بهتر شدن افراد كمك كنيد، بايد ابتكار عمل
را در دست بگيريد. اگر ديگران را باور داريد و ويژگي خاصي در آنها مي بينيد، مي
توانيد به آنها كمك كنيد تا بهتر از آنكهمي انديشند بشوند.
0 : پيش از آنكه ديگران به شما خدمت كنند، شما به آنها خدمت
كنيد.
يكي از بهترين خدماتي كه مي توانيد براي ديگران انجام دهيد،
كمك به آنهاست تا به توانايي خود دست يابند. به درخشش همكارانتان كمك كنيد و هر جا
كه ممكن است، براي پيروزي گروه، به ديگران اعتبار بدهيد.
0 : پيش از آنكه ديگران به شما ارزش دهند، به آنها ارزش
دهيد.
يكي از واقعيت هاي مسلم زندگي اين است كه مردم به طرف شخصي
جلب مي شوند كه بر ارزش آنها بيفزايد. شما مي توانيد با بيان توانايي هاي ديگران و
كمك به انها براي تمركز بر بهتر شدن ، ديگران را رشد دهيد. اگر افراد را به كار در
زمينه اي واداريد كه استعدادي در آن ندارند، فقط موجب نا اميدي و ياس آنها مي
شويد.
اصل نهم :شور و شوق
نكته : قلب شما براي گروه منبع انرژي است
نكته : به حال كسي كه در رابطه با كارش به هيجان نيايد،
تاسف مي خورم. نه تنها براي اينكه او هرگز احساس رضايت نخواهد كرد، بلكه به اين
علت كه او هرگز چيز با ارزش تري به دست نخواهد آورد." كرايسلر"
نكته : بدون شور و شوق هرگز چيزي به دست نيامده است. "رالف
امرسون"
مردم مي توانند در هر چيزي كه نسبت به ان شور و شوقي داشته
باشند.جايگزيني براي شور و شوق وجود ندارد .در صورتي كه اعضاي يك گروه سرشار از
شوق باشند، انرژي كل گروه افزايش چشم گيري خواهد يافت و انرژي، توليد نيرو و قدرت
مي كند.
در وجود شخصي كه سرشار از شور و شوق است ميتوانيد اين نمود
ها را ببينيد:
0 : مسئوليت شور و شوق خود را به عهده مي گيرند.
افرادي كه منتظرند تا نيرويي از خارج بر آنها وارد شود و
شور وشوق را در آنها برانگيزد، هميشه مورد ترحم ديگران هستند. آنها در هر صورت
لحظه با توجه به آنچه كه در اطرافشان مي گذرد، گرم و سرد مي شوند.افراد مثبت به
اين دليل مثبت هستند كه آن را انتخاب كرده
اند. اگر می خواهید مثبت باشید، پرکار شوید و شور و شوق داشته باشید. فقط نیاز به
پذیرش مسئولیت "چنین بودن : دارید.
دو : آنها به آنچه احساس می کنند، عمل می کنند.
اگر شروع نکنید، هرگز برنده نمی شوید. این یکی از دلایل
نیاز شما در عمل کردن به احساسات است.اگر می خواهید پر شور باشید باید با غلبه بر
ترس دست به عمل بزنید. اگر منتظر بمانید که پیش از از عمل احساس آن پدیدار شود،
ممکن است هرگز شور و شوقی نداشته باشید.
سه : به کاری که انجام می دهند، ایمان دارند.
اعتقاد به کاری که می کنید و تمرکز بر باورهای مثبت به شما
کمک می کند تا عمل کنید و در مورد آنچه که انجام می دهید، سخنان مثبت بگوئید. این
کار به شما کمک می کند تا آتش شور و شوق درونتان شعله بکشد و به محض شروع این
حالت، همه ی آنچه که نیاز دارید این است که برای آتش هیزم فراهم کنید.
چهار : اوقات خود را با افراد پر شور و شوق بگذرانید.
شور و شوق مسری است. در حضور یک انسان مثبت، بی تفاوت یا
خونسرد ماندن کار دشواری است.بیل گیتس، می گوید: بهترین کاری که میکنم، این است که
شور و اشتیاقم را با دیگران سهیم می شوم.
برای بهبودشور وشوق تان .......
الف- حس فوریت را نشان دهید.
یک راه موثر برای افزودن اشتیاق این است که کارها را با
فوریت زیاد انجام دهید
ب- به انجام کارها بیشتر رغبت نشان دهید.
یکی از راه های نشان دادن شور و شوق، این است که چند قدم
بیشتر با دیگرانبردارید.
ب- تشنه ی کمال باشید.
بهترین آمادگی برای اینکه فردا کار خوبی کنید، این است که
امروز خوب کار کنید.
هیچ چیزی به اندازه
ی انجام خوب کارها نمی تواند شور و شوق بیافریند.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:0  توسط صادقیون
|
نكته : اگر در سخن گفتن و نوشتن فصاحت نداشته باشيد، كسي نيستيد،اما
هر روز شاهد آن هستيد كه افرادي كه يك دهم امتياز شما را ندارند،از شما پيشي مي
گيرند.
يك گروه،صداهاي بسياراست، و ........ يك قلب .
نكته : خردمندانه انديشه كنيد، اما به زبان مردم با سخن
بگوئيد
بی پرده بگویم,نمی توانید کار گروهي داشته باشید مگر اینکه
بازیکنان ارتباطی داشته باشید.بدون ارتباطات,گروهي ندارید,بلکه مجموعه ای از چند
نفر در اختیار دارید.
اگر یک تیم خوب را ارزیابی کنید, درمیابید که بازیکنان آن
خصوصیات مشترکی دارند.
برای خوشرویی و خوش برخوردی باید:
0 : خودتان را ازدیگران جدا نکنید.
مشکل بزرگی که مدیر
سازمان با آن روبرو بود و می خواست بر آن غلبه کند جدایی ها بود. بازیکنانی که به
لحاظ تفاوت ها به هم پیوند نمی خوردند . هر بازیکنانی که جدا می شود مشکلی برای
تیم است.هر قدر اعضای تیم در مورد یکدیگر و همینطور در مورد اهداف و روش های تیم
بیشتر بدانند,بهتر می فهمند .و هر چه بیشتر بفهمند,بیشتر اهمیت میدهند.
0 : ارتباط اعضای تیم را با یکدیگر آسان کنید.
بسیاری از مشکلات
ارتباطی, به وسیله ی روابط نزدیک حل می شوند.به همین دلیل برای متحد کردن تیم,
بایستی افراد را به هم نزدیک کرد. اگر به رهبران و بازیکنان موثر یک تیم نگاه
کنید, متوجه می شوید که نه تنها با یکدیگر
ارتباط دارند, بلکه آنها به هم گروهي های خود اجازه میدهند
هر وقت
بخواهند, به آسانی
با آنها ارتباط بر قرار کنند. وقت بخواهند, به آسانی
0 : از قانون "24 ساعت" پیروی کنید .
بعضی از مردم در
صورتی که با اختلاف یا مشکل ارتباطی رو به رو شوند, از رویارویی با فردی که با او
مشکل دارند, خود داری می کنند.هر کسی تمایل دارد حق را به جانب خود بدهد و
اشتباهات را به گردن دیگری بیندازد.اگر هر نوع مشکل یا اختلافی با یکی از هم گروهي
های خود دارید,اجازه ندهید که مشکل بیش از 24 ساعت طول بکشد .هر چه زودتر ارتباط
برقرار کنید, برای شما و هم گروهي تان بهتر است.
0 : به روابط پنهان مشکل دار توجه کنید.
روابط برای رشد کردن به توجه نیاز دارند این مطلب به ویژه
در مورد افرادی که احتمال بروز تعارض میان آنها وجود دارد,صادق است. به گفته ی
ارسطو" دوستی میوه ای دیر رس است ".
0 : روابط مهم را بصورت نوشته پیگیری کنید .
هر چه روابط دشوارتر شود, تلاش برای روشن و ساده نگهداشتن
آن بیشتر می شود اغلب معنی این کار نوشتن , درباره ی رابطه است.اتفاقی نیست که
ازدواج ها,پیمان, تیم های فوتبال و شراکت ها قرارداد دارند.
تا زمانی که در گروهي هستید اما با اعضای آن ارتباط موثر
ندارید، تیم آسیب می بینید.
برای بهبود ارتباط بایستی :
0 : رک و صریح باشید. ارتباط باز، تقویت کننده ی اعتماد
است.داشتن برنامه های پنهانی، و مخفی کردن اخبار بد به روابط گروهي آسیب می
رساند.هدف شما باید صحبتی مهربانانه و اعتمادآمیز با هم گروهي تان باشد.
0 : سریع باشید. اگر از افرادی هستید که به عوض گفتن سخنتان
آن را در دل نگه
می دارید، خود را مجبور به پیروی از قانون 24 کنید
نکته مهم : مردم از مطلبی که شما می دانید، آگاهتر هستند.
0 : مشارکت داشته باشید. برخی از افراد اطلاعات را
پنهانمی کنند،مگر
اینکه مجبور به
علنی کردن آن بشوند. به خاطر داشته باشید که مردم معمولا از
موضوعاتی که خبر
دارید، مطلع هستند. رابطه ی باز اعتماد را افزایش می دهد، اعتماد علاقه را زیاد می
کند و علاقه مشارکت را بیشتر می کند.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:1  توسط صادقیون
|
نکته : با هم کار کردن برتر از با هم برنده شدن است.
نكته : همکاری به مانک چند برابر شدن است. (جان سی ماکس ول)
همکاری به مانک کار توافقی با یکدیگر و همدلی کار کردن نو
آورانه با همدیگر است.اعضای یاور در تیم،کاری بیش از همکاری ساده با یکدیگر، انجام
میدهند .
برای تبدیل شدن به عضو یاور در تیم، باید دید خود را به
چهار زمینه برگردانید.
0 ادراک :اعضای تیم را به
عنوان یاوران خود ببینید، نه همآورد خود
0 نگرش :
نسبت به هم گروهي هاي خود، حامي باشيد نه بدبين
0 تمركز : تمام توجه تان به گروه تان باشد، نه خودتان
نكته: پيشرفت واقعي در هر عرصه اي يك جريان مداوم است، نه
يك رويداد
ساده و مجزا
0 نتايج : با تكثير نيرو،موفقيت ها را بيافرينيد.
براي اينكه به بازيكني با صفت مشاركتي در گروه تبديل شويد
به راستي، به اين
باورها خود را بيارائيد.
0 : به صورت
برنده-برنده انيشه كنيد.
0 : مكمل ديگران
باشيد.
0 : خود را از تصوير بيرون بكشيد.ايده اي مطرح كنيد تا
ديگران جز
خودتان در مساله
وارد شوند و شما از دور مشاهده گر باشيد.
اصل سوم : تعهد
نكته: هيچ قهرمان دودليوجود ندارد.
افراد معمولي متعهد ميتوانند اثري غير معمول بر دنياي خود
بگذارند.
نكاتي كه هر گروهي بايد درباره كار و تعهد بداند :
0: افراد متعهد در هنگامه ي بحران كشف ميشوند.
مبارزه عزم شخصي را قوي مي كند.سختي و مشقت پرورش دهنده ي
تعهد است و تعهد مشوق سخت كوشي و هر چه بيشتر كاري را انجام دهي،احتمال اينكه از
آن دست بكشي كمتر مي شود.در واقع هر چه سخت تر كار كنيد، تسليم شدن دشوارتر است.
0: متعهد بودن
ارتباطي به توانايي يا استعداد ندارد.
0: تعهد حاصل انتخاب است، نه شرايط .
بسياري از مردم فكر مي كنند كه شرايط، تعيين كننده ي انتخاب
هاي آنهاست.اما بيشتر اوقات، اين انتخابها هستند كه شرايط را تعيين مي كنند.هنگامي
كه تعهد را انتخاب
مي كنيد، شانس
موفقيت افزايش مي يابد.
0: تعهدي كه بر بر بنيانش برارزشها استوار باشد، پايدار است.
هرگاه بر اساس ارزش هاي استوار زندگي را انتخاب مي كنيد، در
رابطه با حفظ تعهدتان موقعيت بهتري داريد.زيرا نيازي به ارزيابي مداوم و مكرر
اهميت آن نيست.مثل اين است كه پيش از زمودن چيزي به آن خو كرده باشيد. تعهد نسبت
به چيزي كه به آن باور داريد، تعهدي است كه حفظ آن آسانتر است.
براي اينكه سطح تعهد خود را بهبود بخشيد:
0 : ارزش هاي خودتان را به تعهدتان گره بزنيد
0 : خطر كنيد.
متعهد بودن مستلزم خطر كردن است.هيچ كس از اينكه
حداكثر تلاش خود را
كرده، غمگين نشده و افسوس نمي خورد
0 : ميزان تعهد هم گروهي
هايتان را ارزيابي كنيد.
اگر دريافتيد كه متعهد بودن به روابط خاصي، دشوار است و نمي
توانيد دليلي براي آن پيدا كنيد،بدانيد :شما نمي توانيد نسبت به افرادي كه تعهد
ندارند، متعهد بمانيد و انتظار داشته باشيد در برابر شما از خودشان تعهد نشان
دهند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 0:14  توسط صادقیون
|
از دوست عزیزم آقا محسن زبردست برای ارسال این مطلب سپاسگزارم و در هر پست یک اصل آن را تقدیم می کنم
به این ترتیب فکر می کنم تا مدتی سرکارید!!
هفده اصل كارگروهی
نويسنده:جان سي ماكس ول
برگردان: شهروز فرهنگ
چكيده نويس: محسن زبردست
قسمت اول
نكته: نرمش ناپذيري يكي از كاستي هاي انساني است. مي توانيد كنترل شتاب
زدگي،غلبه بر ترس، غلبه بر تنبلي، اعتماد به نفس يا انضباط را بياموزيد، اما عدم
نرمش پذيري درمان ندارد و بذرهاي نابودي را همراه خود دارد.
نكته : اگر گروه را تغيير ندهيد، گروه شما را تغيير مي دهد
.
كار گروهي با خشكي و نرمش ناپذيري مخلوط نمي شود. اگر مي
خواهيد با ديگران كار كنيد و يك بازيكن گروهي خوب باشيد، پس بايد خودتان را با گروهتان
هماهنگ كنيد.
استاد دانشگاه هاروارد مي گويد : افرادي كه موفق و شكوفا مي
شود،مي توانند رهبرتغييرات شوند. آنهافعاليت هاي خود و ديگران را
در مسيرهاي جديد به كار مي اندازند تا به دستاوردهايي بزرگ دست يابند.
بازیکنان گروهي که از خود نرمش نشان می دهند خصوصیات ویژه ی
زیر را دارند:
الف- آموزش پذیرند:کسی که همیشه در حال آموختن باشد بر این
باور است که اگرسخت تر کار کند و در زمینه ای مهارت پیدا کند می تواند این توانایی
خود را به تلاش جدیدی منتقل کند.این روش برای کسانی که آموزش پذیرند، کاربرد دارد
و از طرف دیگر افراد آموزش ناپذیر با دگرگونی
ها به دشواری روبرو می شوند.
ب- از نظر احساسی امنیت دارند: ویژگی دیگر افراد نرمش پذیر،
امنیت است.افرادی که از نظر احساسی ایمن نیستند،هر موضوعی را به صورت چالش یا
تهدید می بینند.آنها آمدن شخص با استعداد به تیم را با بد گمانی می نگرند و آن را
تهدیدی برای عنوان و یا موقعیت خود، یا دگرگونی در رو انجام کارها می دانند.
ج-نو آور هستند:
یکی دیگر از ویژگی های افراد نرمش پذیر نو آوریست.در شرایط دشوار آنها همیشه راه
حل مشکل را پیدا می کنند.
بزرگی می گوید: سن عقلی یک فرد را با توجه به میزان دردی که
از برخورد با یک ایده ی جدید حس می کند، می توان سنجید. نوآوری ، نرمش پذیری را
پرورش می دهد.
د-اندیشه خدمتگزار دارند: احتمال اینکه افرادی که به فکر
خودشان هستند، دگرگونی در تیم ایجاد کنند بسیار کم است.
برای اینکه نرمش پذیر باشید باید:
-0 آموختن را به عادت تبدیل کنید.
0 نقش خود را ارزیابی کنید : ببینید در این موقعیتی که
هستید آیا به وظیفه خودتان به خوبی عمل می کنید؟
0 خارج از محدوده رایج فکر کنید: هر زمانی با چالشی رو به
رو میشوید، در جستجوی راه حل هایی غیر مرسوم بر آئید. اگر به
انجام این کار خو بگیرید، از میزاننو آوریتان شگفت زده می شوید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 8:7  توسط صادقیون
|
بعد از مرگم به گورم بيا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کني زيرا در آنجا قلب من آرام خفته, مبادا اشک بريزيزيرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ريخت هرگاه شمعي را در حال سوختن ديديمرا به ياد آور هرگاه ترانه غم انگيزي شنيدي آنرا به ياد من زمزمه کن زيرا من هر کجا که باشم به ياد تو خواهم بود...